تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
جنوبيه كمتر واقع شود . و ايضا در زنان كه حيض ايشان كما ينبغى جارى باشد و به جهت آنكه مزاج ايشان مائل به رطوبت مىباشد نه به صفراويت كمتر مىافتد و چون زنان حامله را عارض شود و مهلك بود و در شيوخ نيز كمتر افتد . و اگر عارض گردد اكثر قائل باشد به سبب ضعف قواى آنها از نفث و تنقيه . و به قول صاحب كامل چون علت صعب باشد بادجع شروع مىكند از ناحيه اضلاع صاعد به سوى ناحيه ترقوه كه جانب ورم است و بسا است كه نزول كند زير شرايف . بدان كه در ذات الجنب خالص بسا است كه ماده آن تحليل مىشود و عليل از آن خالصى مىيابد و بسا است كه ورم مجتمع ميگردد و و ريم بهم مىرساند و منفجر ميگردد و مده اخراج مىيابد و در بتحوپف صدر مىريزد و مريض بسرفه از نفث دفع مينمايد و در ذات الجنب غير خالص ورم مجتمع ميگردد و ريم بهم مىرساند و منفجر ميگردد و مده اخراج مىيابد و در تجويف صدر ميريزد و مريض بسرفه از نفث دفع مينمايد و در ذات الجنب غير خالص ورم يا تحليل مىيابد و يا مجتمع ميگردد پس يا ماده آن مندفع مىشود و بنفث و يا دفع مينمايد آن را طبيعت در تجويف و بسيار است كه اخراج مىيابد بنفث اگر قبول نفث نمايد و داخل در ريه گردد و بسا است كه عليل از آن نجات مىيابد و الا هلاك ميگردد و بتعفن حجاب از مده و بسيار است كه آن ورم تحليل نمىيابد و نفث بهم نميرساند و تنقيح نيز نميگردد و بلكه صلب ميگردد . و بالجمله ورم ذات الجنب نيز مثل سائر اورام گاه تحليل مىپذيرد و گاه جمع ميگردد و مده مىشود و گاه صلب مىگردد و ليكن صلابت در ذات الجنب كمتر باشد و ماده او چون تحليل مىشود قبول مىكند ريه در اكثر آنچه تحليل مىيابد از آن و بنفث مندفع ميگردد و بسا است كه اندفاع مىيابد به جهت ديگر مانند آنكه در داخل مندفع شود و يا بندرت جلد بشكافد و از آن خارج گردد خصوصا چون ذات الجنب خالص نباشد و چون ريم مجتمع ميگردد و بضرورت احتياج بنضج آن مىافتد تا منفجر گردد پس بسا است كه ريه مده را بنفث دفع مىكند و بسا است كه رگ اجوف عظيم كه بر پشت ممتدست آن را قبول مينمايد و در بول خارج ميگردد و بسا است كه بعد خون در رگ اجوف به سوى مجارى ثفل مىريزد و در اسهال مستفرغ مىشود و گاه اكثر طبيعت دفع مينمايد ماده را به سوى اماكن خاليه و لحوم خدويه و اورام در مثل ارپيتين و مغاين و خلف اذنين حادث مىكند و بيشتر دفع مىشود ماده به سوى دماغ و اعضاى ديگر شريفه و باعث خطر و هلاكت مىگردد و بسا است كه تنگ مىكند ماده ريم به سبب كثرت و هند مىكند مجارى نفس را و خنق حادث مىكند و بسا است كه ماده بدين كثرت نباشد و نضيج بود خواهد باشد خواه نفث مثل مده ليكن قوت ساقط و عاجز از نفث بود پس واجب است كه در اين وقت قوت را تقويت دهند تا تقويت يابد بر انقباض شديد براى سعال نافث به جهت آنكه فعل اين نفث تمام ميگردد به دو قوت يكى طبيعت منضجه و دافعه و ديگرى اراديه دافعه و چون هر دو قوى نباشند عاجز مىآيند از تنقيه . و بدانند كه عسر نفث يا از قوت مىباشد چون ضعيف باشد و يا از آله چون متأذى گردد از حركت نفس عضو يا عضو مجاور او يا از ماده چون بسيار رقيق يا غليظ و لزج باشد و هرگاه در ذات الجنب نفث محمود نباشد و تنقيه نيابد تا چهارده روز جمع ميگردد و چون مده بعد چهل روز تنقيه نيابد عليل مبتلا به ذات الريه و سل مىگردد و گاه اتفاق تقيح در روز هفتم و يازدهم و اكثر در بستم و يا چهلم و يا شصتم مىباشد و گاه واقع ميگردد انفجار قبل از نضج به سبب دفع طبيعت ماده موذيه را از جهت كثرت يا مدت او يا حرارت مزاج و سن و فصل و بلد يا تناول معجزات از مشروبات قبل رقت از جهت خطاى طبيب و يا حركت مفرط متعب عليل چون قى و خشم و مانند آن يا از سقطه يا صيحه و فرياد او در انفجار آن قبل از نضج خطرست و گاه انتقال مىيابد ذات الجنب بذات الريه و گاه بسل بوساطت ذات الريه و يا به غير واسطه آن بتقريح ماده يا مده متحلل از آن جوهريه را به سبب حدت در دارت خود و گاه انتقال مىيابد به تشنج و كزاز و اين انتقال قاتل است و گاه بعد ذات الجنب خدر در موخر و انسى عضد صاحب او بهم ميرسد و تا بساعد و اطراف انگشتان ميكشد و گاه ميل مىكند ماده به سوى قلب و از آن خفقان بهم ميرسد كه تابع و غشى مىباشد و گاه متوجه به جانب دماغ ميگردد و در حالت تحليل قبل از جمع و در حالت جمع نيز و امراض دماغى مثل صداع شديد و سرسام و اختلاط ذهن حادث مىشود و گاه منتقل مىشود ماده به سوى اعضاى ظاهره و خراجات بهم ميرسد و اين انتقال جيد است و گاه مىباشد اين انتقال آن بنفوذا او در جوهر عصب و وتر بلكه استخوان و حال آن در اين هنگام مختلف مىباشد گاه جيد و گاه روى و چون ميل نمايد ذات الجنب بمواضع سفلى و بعد از آن بگشايد و تواضير كرد و اين از اسباب خلاصى مريض است و ليكن نواصير از امراض خبيثه است و متعدى ميگردد به سوى عضو ديگر . و اگر ميل نمايد بمفاصل و ناصور گردد نيز مريض خلاصى مىيابد ليكن بسا است كه مزمن ميگردد خصوصا كه استفراغ ديگر پر از يا بول غليظ كثير الرسوب با نفث بسيار نضيج نباشد . و اگر يكى از اينها باشد نواصير سالم تر باشد به جهت آنكه دلالت بر قلت ماده محدثه خراج و امكان اصلاح او بنضج مىنمايد و چون اين خراجات خفى و غائر گردد دلالت بر افت و نكث مينمايد خصوصا چون ماده بريه برگردد و گاه حادث ميگردد از شدت تپ تواتر نفس و از آن لزوجت نفث زيرا كه ماده نفث خشك ميگردد به سبب نفس متواتر و عارض ميگردد و از لزوجت نفث شدت جستن مريض و اضطراب او و ازدياد لهيب و ازدياد لهيب تواتر نفس و از تواتر نفس لزوجت و هميشه يكديگر معاون بر غائله مىباشد و بعضى ذات الجنب و ذات الريه جانب چپ مجاور قلب را روى تر گفته‌اند و بعضى جانب ايمن را و حق آن است كه ذات الجنب