تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
و عطش و شدت مرض وقت گرسنگى معلوم شود از معده باشد . و اگر آثار حرارت جگر و ضعف آن يا ورم يا سده ماساريقا كه در تشخيص سوء مزاج و ضعف ورم كبد و سده ماساريقا مذكور خواهد شد معلوم شوند از شركت جگر يا ماساريقا باشد . و اگر اشتهاى طعام كثير بود و هضم قليل و قراقر بسيار و انتفاح طحال و شبق شديد و احياناً تپ ربع باوى لا حق گردد و گاه طبيعت نرم بود و گاهى لذع سودا در طحال يا در فم معده الم واجب كند از مشاركت طحال باشد . و اگر احساس ثقل در مراق و اجتذاب او بفوق و تهوع و غثيان و حزن و كرب و قلق و تنگى سينه و فساد هضم و آروغ ترش و دخانى و جوع مفرط و كثرت آب دهن و نفخ و قراقر و و تمدد و سوزش در شكم و خروج ريح كثير و گرسنگى كاذب و احساس درد ميان كتفين و معده و خصوصاً بعد طعام تا هضم او بالتمام و احساس بارتفاع بخارات شبيه بدخان طرف حنك و لهات و گاهى عروض قى بلغمى مرارى و گاهى ترش مضرس دندان و بلغميت و مراريت براز و سفيدى قاروره در اكثر و تخفيف مرض به جودت هضم و زيادتى آن به نقصان هضم و در تخمه و سوء هضم و اكثر تقدم يا وجود ورم سوداوى در مراق و اختلاج اندر مراق و اعضا در بعض اوقات بود به مشاركت مراق باشد . و ايضا ضيق النفس و سهر و ملالت بلا تقريب و قبض طبع زائد از عادت در بعض اقسام و حرقت معده و سينه و گاهى ترشى طعم دهن و گاهى تلخى آن و احساس بخلش سوزن بر پشت و بازوها و گاهى در تمام بدن خصوصاً اعالى او منهجى كه گمان تپ شود و گاهى احساس درد مثل كوفتگى و گاهى مثل وجع ماندگى و گاهى التهاب مثل نضج و ماميل و گاهى قشعريره و لرزه بر اعلاى بدن و سوزش كف دست و پاها و گاهى سردى آنها يا سائر بدن و ضعف به حسب قلت و كثرت لازم مرض بودن حتى كه گاهى قريب به غشى گردد . و گاهى طنين دودى عارض شدن و احساس به حركت مورچه و گاه يك چيز دو نمودن و گاهى معلوم شدن رخشيدن برق پيش چشم و خشونت در چشم و ثقل اجفان و سوزش و گرمى در دماغ و سر و خشكى بينى و اضطرار از حرارت و يبوست اندك و رويت دخان و تاريكى در خواب و استعجال در امور كه لائق استعجال نباشند و صبر در امور مشروع و طيش و حقد بطى و مكث در امور سهل كه در آن مكث نشايد و صداع و نسيان و فواق احياناً و دفع ريح متواتر و خفقان معدى و قلبى و گاهى عظم طحال ظاهر شدن از عوارض مرض مبارك مراق است ليكن وجود اين همه در يك شخص ضرور نيست . و بدانند كه از امراض كثير المشابهت به اين مرض ريح البواسير است از اين جهت كه هر دو شريك‌اند در نفح و قبض و خروج ريح و قراقر و آروغ و تمدد و انجذاب معده گاه بفوق و گاهى به تحت و درد سينه و تنگى او و ضيق النفس و غثيان . و ايضا مرى و معده و بثور آنها نيز مشابه اين مرض باشد از اين جهت كه هر دو درد يا زير استخوانهاى سينه مىباشد هرگاه مرض در فم معده و اسفل مرى باشد و يا بالاى ناف هرگاه معده بود و آروغ بدبو و شدت خشكى زبان و درد كتفين و كرب معدى و غثيان نيز مشترك است در ميان هر دو . و فرق در مراق و ريح البواسير آن است كه حبس ريح حوالى مقعد و حدوث تمدد و تشنج در عضلات بطن و قبض شكم در ريح البواسير شديدتر از مراق مىباشد و فرق در مراق و قروح مذكور آنكه ذر قروح مع التهاب سينه و پشت و درد كتفين و وجع در مرى هنگام فرو بردن لقمه خصوصاً نمكين و بزرگ محسوس مىشود و خون و ريم و قشور در قى و اسهال برمى آيد و باقى علامات مراق نمىباشد . بالجمله هرگاه محل علت دريافت گردد معلوم كند كه سودا فاعل ماليخوليا كدام نوع است و اين چنان باشد كه نظر كنند اگر اختلاط ذهن با فرح و خنده و عدم لزوم غم شديد و چشم و بشره سرخ و بدن مائل بهزال و سرخى و ثقل و كسل در آن و عروق آن واسع و سن شباب و انقطاع خروج خون معتاد از مقعد يا حيض و تخيل اشياى سرخ و نبض عظيم و حمرت قاروره بود سوداى دموى باشد . و اگر با كسل و قلت حرارت ملمس و سكون و كم گويى و ترى منخرين و برداشتن ابرو هر وقت از دست و غلبه سبات و بطوء نبض و نرمى آن و سفيدى قاروره بود بلغمى باشد . و اگر مع كثرت اضطراب و هيجان و ادنى جنون مثل مانيا و كثرت بيدارى و غضب و حصد و نعره زدن و ضرب و شتم و دريدن جامه و زردى رنگ و هذيان مفرط و نظر مثل درندگان و طيش و كثرت عطش و قلت سكون و قرار و حرارت ملمس بدن به غير تپ و يبس و لاغرى آن و فرورفتن چشم و اضطراب در آن و سن شباب و مزاج اصلى حار سريع الكلام و قبض طبيعت و سرعت نبض و ناريت قاروره بود صفراوى باشد . و اگر كثرت فكر و غم و خوف و گريه و تخيل چيزهاى سياه و سكوت و تغير رنگ به سياهى و صلابت نبض و حب تنهايى اكثر و تيزى اندك بود مگر وقت تحريك او كه ضجر و حقد چندان كند كه فراموشى او مشكل گردد سوداوى صرف يا از سوداوى احتراقى باشد . و بدانند كه تدبير يا تقدم از تناول اشياى مولده خون و محرقه آن مثل كثرت اكل لحم و خرما و حلوا و شرب شراب شيرين غليظ و تقدم تدبير مسخن مرطب بر دموى و تناول اشياى مولد بلغم و محرق آن بر بلغمى و تناول اشياى مولد صفرا و مثور آن مثل اكل ثوم و بصل و خردل و بقول حريفه و كثرت تعب و غضب و تقليل غذا و شرب خمر كهنه و مانند آن بر صفراوى و تناول اشياى بارد يابس مولد سودا و كثرت تعب و رياضت شديد مهيج حرارت محلل و محرق رطوبت بر سوداوى نيز دلالت كند . و ايضا احتباس چيزى كه واجب الاستفراغ و معتاد الدفع باشد مثل قى و اسهال
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 191 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )