تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
و احتباس آن بلا ورم است و اين سده چون نفوذ نيك غذا را منع كند آن غذا در قعر معده باقى ماند و فاسد شود و متبخر گردد و بخار كثير فاسد او محدث اين مرض گردد . و نزد ديگران بهم رسيدن ورم است در ماساريقا و بدان سبب عدم نفوذ غذا به سوى جگر و بقاى آن در معده و احداث اين مرض به طريق مذكور و در اكثر اين ورم حار نبود بهر آنكه در اينجا تپ و تشنگى و قى صفرا لازم نيست . و نزد جمعى از حذاق اطبا اجتماع ماده سوداوى در معده است از امتلاى آورده از آن و يا انصباب آن از طحال به سوى معده و احداث او ورم بارد در قعر معده و ارتفاع بخار از آن به دماغ و بقراط و غيره متقدمين متفق‌اند بر آنكه خلط محترق حاصل مىشود اولا در شرائين كه بر فم معده و مراق‌اند پس آن خلط در قعر معده ميريزد و در آن فلغمونى حادث ميگردد . و بعضى از شيعه جالينوس گويند كه خلط سوداوى اول دراورده معده حاصل مىشود پستر در آن فلغمونى حادث ميگردد . و گويند كه مراد او فلغمونى در اينجا التهاب است . و روفس گويد كه مواد سوداوى در معده محتبس مىشود پستر در اسفل آن نزديك بواب ورم حادث ميگردد و از آن بخارات سوداويه رفئيه غليظه منحل مىشود و به سوى مراق و فم معده مرتقى ميگردد و پس افكار رديه و غم و حزن حادث مىكند و نزد بعضى شدت حرارت امعا است و نزد قومى ورم معاى صائم است . و ثابت بن قره گويد كه سببش ورم طحال است به سبب اجتماع اخلاط در آن و كثرت انصباب سودا از آن برقم معده و به جهت حرارت معده ارتفاع بخار از آن سودا بدماغ . و نزد رازى سبب آن سده طحال است و ازدياد حدت و عفونت در سودا كه اندر آن است و دفع آن فضول ردى به سوى فم معده . و ابو الخير حماد گويد كه تولد اين علت به مشاركت طحال است و سبب مشاركت آن است كه هر روز قدرى سودا از طحال به معده مىآيد پس هرگاه سودا به معده بسيار آيد يا سوداى ناطبيعى آيد قوت دافعه معده آن را دفع نتواند كرد و اندر معده حرارتى باشد كه بخار از آن سودا برانگيزد و بر دماغ برآرد . و حرانيان و ابو ماهر را اعتقاد آن است كه اخلاط محترق ميشوند يا به تدبير روى به فرط حرارت يا تناول اشياى حاره و افكار بسيار و بعد احتراق اگر در شرائين و آورده بدن حاصل شوند و به سوى معده و عروق آن نريزند از آن بخارات سوداويه مرتفع شوند به سوى دماغ و روح نفسانى را سياه كنند و نوعى از ماليخوليا پيدا كنند . و اگر در معده و آورده آن بريزند در معده ورم حار سوداوى حادث كنند خصوص در قعر آن كه آورده در آنجا بيشترند پس از آن موضع و ورم بخارات سوداوى به سوى مراق مرتقى شوند و نفخ در آن پيدا كنند و آنچه به سوى فم معده برآيند آروغ ترش و آنچه به سوى دماغ روند وسواس و غم و فروغ حادث نمايند . و نزد مؤلف حق آن است كه هر واحد از جميع اسباب مذكوره سبب حدوث اين مرض است ليكن سبب اكثرى آن است كه قرشى و متأخرين اختيار كرده‌اند چنانچه در قول ديوقلس گذشت . اكنون بدانند كه به قول شيخ گاهى سبب تولد ماليخوليا در خارج دماغ بود و مبدا تولد او در دماغ باشد چنانچه در معده يا در رحم يا در اعضاى ديگر مشارك سر ورم حار بود پس بخار حار از آن مرتفع گردد به سوى دماغ و رطوبات دماغ را محترق گرداند و احداث حرارت و يبوست نمايد و ماليخوليا آرد و آنچه از برد و يبس ساذج است سبب آن سوء مزاج سوداوى است مادى يا غير مادى در قلب است به آنكه روح نفسانى متصل بروح حيوانى و از جوهر او است پس فاسد گرداند مزاج فاسد سوداوى او مزاج دماغ را و مستحيل به سوى سوداويت نمايد و گاه ماليخوليا حادث از برد و يبس ساذج به جهت اسباب مبرده ميبسه افتد نه از جهت قلب تنها با وجود آنكه ممكن نيست كه بدون شركت قلب باشد به جهت اتصال روح دماغى نفسانى باروح قلبى حيوانى بلكه قريب است كه معظم سبب در آن از قلب باشد فلهذا لا بد است كه لزوم علاج قلب به علاج دماغ در اين مرض نمايند . و بدان كه دم قلبى چون صيقل صاف رقيق مفرح باشد مقاومت دماغ و اصلاح آن نمايد بلكه عجب نيست كه مبدا اين مرض در اكثر امر از قلب بود . و اگر چه استحكام اين علت در دماغ باشد بهر آنكه عجبى نيست كه مزاج قلب اولا فاسد گردد و تابع او دماغ بود و يا مزاج دماغ فاسد شود و تابع او قلب باشد پس مزاج روح قلبى فاسد گردد و آنچه از آن به سوى دماغ نافذ شود فاسد بود و اعانت او نمايد و گاهى ماليخوليا در آخر امراض ماديه خصوصا حاده عارض شود و اين علامت موت است و در اين وقت مريض را عارض مىشود كه ذكر موت و موتى بسيار كند . و به قول بقراط بيشتر ماليخوليا كسى را بهم ميرسد كه مزاج قلب او بسيار گرم باشد و از حرارت قلب تولد يابد در آن ماده سودا باحتراق خون و مزاج دماغ او رطب ضعيف باشد كه قبول نمايد تأثير آن را كه در قلب متولد شود . و كذا در اشخاص گندم رنگ بسيار مو خشك لاغر بسيار افتد و كم است تولد آن در اشخاص سفيدپوست فربه و مستعدين ماليخوليا كسانى باشند كه الثغ يعنى عاجز در تكلم از افصاح بعض حروف مثل سين و را و غيره باشند و حاد در اخلاق و خفيف زبان يعنى قادر بر كلام كثير متتابع باشند و حركت پلك برايشان سهل بود و چهره بسيار سرخ يا گندم گون و رگهاى آنها وسيع و لبها سطبر و بر سينه موهاى سياه غليظ باشد . و اين امور مذكوره بعضى دلالت بر حرارت قلب و بعضى دلالت بر رطوبت دماغ مىنمايند و سالم ترين انواع ماليخوليا آن است كه از دردى خون حادث شود و آنكه با وى فرح و سرور باشد و روى ترين انواع او آنكه با مانيا باشد . و بسيار باشد كه ماليخوليا به بواسير و دوالى منحل گردد . و اين علت به مردان
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 189 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )