اكثر عارض شود و به زنان فاحشتر و بدتر باشد و در كهول و شيوخ و در صيف و خريف بسيار افتد و در شتا و ربيع كمتر و گاهى در ربيع به سبب ثوران اخلاط سوداوى و مخالطت آنها به خون هيجان مىكند و گاهى هيجان او به سبب ثوران سودا با دوار بود و مستعد ماليخوليا را ماليخوليا به سرعت افتد چون آن را خوف يا غم سهر بهم رسد يا از آن سيلان خون معتاد يا قى سوداوى محتبس گردد و امثال اينها آنچه موجب هيجان سودا يا احتراق اخلاط گردد .
و به قول روفس ماليخوليا غلمان و خصيان را عارض نميشود مگر در ندرت و ماليخوليا متميز نمىشود و چون ابتدا نمايد به انسان مگر حذاق اطبا را .
و به قول بقراط كسى را كه خوف و غم زمانى طويل عارض شود مرض او سوداوى باشد و اصحاب طبائع فاضله مستعد براى ماليخوليا هستند زيرا كه اين طبائع سريع الحركت كثير الفكر مىباشند .
و به قول سرافيون سقوط شهوت طعام در ماليخوليا ردى است بهر آنكه او از يبس مىباشد و قلت اكل آن را زياده مىكند .
و اگر در بدن صاحب اين مرض مثل حمره قروح عارض شوند بر موت قريب دلالت كند .
طريق تشخيص ماليخوليا و اقسام آن :
بدان كه در ابتدا قبل از استحكام مرض وسواس و گمان بد و خوف بلا سبب ظاهر و سرعت غضب و حب تنهايى و اختلاج و دوار و دوى و خصوصاً در مراقى پديد آيد پس هرگاه مرض مستحكم شود فزع و سوءظن و غم و وحشت از مردم و كرب و هذيان و كلام كثير و شبق و خوف از چيزى كه در عادت از آن خوف نمىكنند ظاهر شوند .
و اصناف اين خوف بسيار است چنانچه بعضى از آنها خوف افتادن آسمان بر خود كنند بعضى از فرو بردن زمين ترسند و بعضى خوف جن كنند و بعضى خوف سلطان و بعضى از سارق و بعضى از آمدن درنده نزد خود و امور ماضيه را در اين تأثير مىباشد .
و كذا تخيل ايشان نفس خود را مثلا بعضى خيال كنند كه با ملوك يا سلاطين بوده بيم و خوف انتزاع ملك از خويش و تسلط اعدا بر آن نمايند يا درنده يا دواب يا طائر گشتيم و مثل آن حيوان آواز كنند و يا شيشه يا خم شديم و يا از كسر بترسند پس بعضى از آن خنده كنند خصوصا كسى كه ماليخولياى او دموى بود و بعضى از آن گريه كنند خاصه كسى كه ماليخولياى او سوداوى محض باشد و بعضى از آن خواهش موت كنند و بعضى از ايشان زياده از معتاد از موت بترسند .
و ايضا بعضى را وهم افتد كه او را زهر دادهاند يا خواهند داد بدان سبب از طعام و شراب باز ايستد و هلاك شود .
و بعضى را وهم شود كه او را سر نيست و سبب اين وهم ماده ريحى باشد و آن ماده عضو را سبك دارد .
و بعضى را توهم گردد كه پوست او چون كاغذ شده است و سبب اين وهم خشكى مزاج و يبس ماده سوداوى باشد و بعضى را وهم شود كه مار به حلق او فرو رفته است .
بالجمله بيشتر اوهام ايشان از جنس كارى باشد كه اندر صحت كرد و بدان مشغول بوده باشند مثلا اگر مريض لشگرى باشد دعوى پادشاهى كند سخن مملكت و تدبير جنگ و قلعه گشايى و مانند آن گويد .
و اگر كسى دشمنى داشته باشد وهم كند كه قومى قصد گرفتن و كشتن او كردهاند و او را زهر خواهند داد .
و اگر مريض دانشمند بوده باشد دعوى پيغمبرى و معجزات و كرامات كند و سخن از خدائى گويد و خلق را دعوت كند و على هذا القياس .
و بدانند كه قاروره اصحاب ماليخوليا در اغلب رقيق صاف مائل به سبزى قليل النضج بود و نبض ايشان صغير سلب يا بطى صلب مختلف در جميع امور كه در آن نبض مختلف مىباشد و خصوصا در هنگام تزايد مرض .
و گويند اعراضى كه عقب ماليخوليا بهم مىرسند حميات مزمنه مختلفه است .
بالجمله بعد ادراك اين مرض دريافت كنند كه علت در دماغ است يا در تمام بدن يا در عضوى ديگر و اين چنان باشد كه نظر كنند اگر مريض مفرط الفكر و دائم الوسواس بود و بيشتر به طرف يك چيز و زمين بنگرد و چشم غائر و سر لاغر مع اعتدال حال لحم بدن و رنگ سر و روى و چشم و زبان تيره نمايد و ملمس سر حار و بيدارى بسيار و نبض بطى و صغير مختلف و بول رقيق قليل النضج بود و تقدم سهر و هم و فكر مفرط و سير در آفتاب و كثرت تناول اشياى حاره ضاره دماغ مثل سير و پياز و گندنا و جز آن و سبقت امراض دماغى دريافت شود .
و اعراض اين مرض بسيار عظيم و اظهر و دائم باشد و با كثرت هذيان و هيجان و غم و هم و خوف و فزع و تخليلات رديه و توهم و امثال آن بود مرض خاص به دماغ باشد پس اگر با اين علامات اختلال در حفظ صور و اشكال يافته شود و خيالات باطل نمايد و خرد و تميز بر جا بود عافت در بطن مقدم دماغ باشد .
و اگر تخيل مختل گردد و فكر و تميز خرد او باطل شود و قول و فعل او با آفت باشد در بطن اوسط بود .
و اگر ذكر و حفظ اختلال پذيرد در بطن مؤخر باشد و جميع افعال دماغى مختل بود و خيالها و فكرها و قول و فعل او همه تباه گردد آفات در جميع دماغ باشد .
و اگر سياهى و لاغرى تمام بدن و احتباس چيزى كه از طحال يا معده يا اسهال و قى و آنچه بادرار از رعاف معتاد يا از مقعد يا از حيض مستفرغ ميشد و كثرت موى بدن لا سيما بر سينه و تقدم ادمان اغذيه مؤلد سودا همچنين گوشت نمك سود و ماهى شور و بادنجان و مانند آن و ادويه محرق خون و صلابت و اختلاف و صغر نبض و صفائى و بهيزى يا سياهى قاروره و تقدم تعب و كد و حميات مزمنه و مختلطه مدرك گردد و مرض به مشاركت تمام بدن باشد .
و اگر علامات ورم معده يا زيادتى مرض و شدت آن در حالت تخمه و امتلا و خوردن مبخرات و در وقت هضم و اكثر هيجان درد معده از وقت تناول غذا تا انهضام آن و سكون درد بعد هضم غذا و در صورت حار بودن ورم التهاب در مراق و قى صفراوى