و شير زنان و حمام مرطب و آبزن و دوشيدن شير بر سر مفيدست .
ماليخوليا
و آن عبارت است از تغير ظنون و فكر به سوى خوف و فساد و سببش غلبه مادهء سودا است يا مرهء سودا كه از احتراق اخلاط حاصل شود آنچه از غلبهء سودا و احتراق آن افتد ماليخولياى سوداوى گويند .
و آنجه از احتراق خون يا صفرا يا بلغم عارض شود ماليخولياى دموى و صفراوى و بلغمى خوانند .
و شيخ مىفرمايد كه سودا فاعل ماليخوليا يا سوداى طبيعى باشد چون در مقدار خود بيفزايد و يا سوداى بلغمى چون بلغم به سبب تكاثف يا اندك احتراق مستحيل بسودا گردد و اين نادر بود و يا سوداى دموى چون خون به سبب فرط انطباخ يا تكاثف خود به غير احتراق شديد مستحيل به سوداويت شود و يا سوداى صفراوى كه از انندك احتراق صفرا حاصل گردد چه اگر احتراق او بدرجه غايت رسد مانيا پيدا كند و بر احداث ماليخوليا اقتصار ننمايد .
و ايضا مينويسد كه كثرت سودا و تولد او گاهى به سبب عضو فاعل غذا بود و آن جگر است چون از شدت حرارت او احتراق خون شود .
و يا به سبب ضعف خود از دفع فضول سوداوى عاجز باشد و اين كمتر بود .
و گاهى به سبب عضو مفرغه سودا باشد و آن طحال است چون طحال از جذب ثفل دم در ماديت او از جگر ضعيف و عاجز بود .
و يا از دفع فضول سودايى كه منجذب شده است از جگر به سوى آن و محتبس شده در آن ضعيف و غير قادر باشد .
و گاهى توليد مىبايد سودا در عضو ديگر يا به سبب شدت احتراق غذاى او و يا به سبب عجز او از دفع فضول غذاى او بنا بر تحليل لطيف آن و درديت كثيف آن .
و يا به سبب شدت تبريد و تجفيف آن عضو چيزى را كه ميرسد به سوى آن و گاهى سبب تولد او تناول اغذيهء مولد سودا مىباشد .
و بعضى گويند كه گاهى ماليخوليا از اثر جن افتد و اين بنا بر احالهء مزاج بسودا باشد پس سبب قريب او سودا بود و از اسباب قويه در توليد ماليخوليا افراط غم و خوف و فكر و سهر است و احتباس چيزى كه عادى سيلان آن باشد مثل حيض و بواسير و رعاف و قى سوداوى دورى و غير اينها .
و گيلانى مىنويسد كه ماليخوليا گاهى از سودا نباشد بلكه از برودت و يبوست ساذج بود چنانچه عنقريب از قول شيخ ظاهر شود و يا از حرارت چنانچه بعضى گفتهاند ليكن سبب قريب او در اكثر امر استحالهء روح به سوى طبيعت سودا و غلبه ارضيت بر آن باشد .
و به قول شيخ سبب ماليخوليا يا در نفس دماغ باشد فقط و يا در خارج آن پس آنچه در نفس دماغ است يا از سوء مزاج بارد يابس ساده بى ماده باشد كه جوهر دماغ را ثقيل و مزاج روح روشن را به سوى ظلمت متبدل سازد و يا با ماده بود و اين ماده يا در عروق دماغ باشد كه به سوى آن از موضع ديگر آيد يا در آن از احتراق به سوى سودا مستحيل گردد چنانچه مزاج دماغ فاسد باشد و بلغم يا خون كه از اعضاء آيد در آنجا محترق شود و يا خون متعكر و مترسب گردد و اين اكثر باشد و يا مادهء متشرب در جرم دماغ باشد و يا موذى دماغ بود بكيفيت و جوهر خود پس در بطون بريزد و بيشتر ماليخوليا منتقل از صرع گردد .
بالجمله آن ماده يا متولد در دماغ باشد و يا به سوى دماغ از موضع ديگر آيد و آنچه در خارج دماغ است يا در تمام بدن منتشر باشد چون بر آن مزاج سوداوى مستولى شود و از آن خلط محترق يا بخارات مظلم او به سوى دماغ مرتقى شود يا در عضو واحد مثل معده و كبد و ماساريقا و طحال در مراق باشد و از اين معلوم شد كه ماليخوليا به حسب محل سبب او سه قسم است :
اول آنكه سببش مخصوص بنفس دماغ باشد و اين را ماليخولياى دماغى گويند و اين اشر الاصناف است .
دوم آنكه سبب او عام در جميع بدن و عروق باشد غير قلب و دماغ و از آن بخار به سوى دماغ مرتفع گردد و اين اسلم است .
سوم آنكه سبب آن در عضوى خاص مشارك دماغ باشد پس اگر سبب در آلات غذا بود مانند اعضاى مذكوره سابق اين قسم را ماليخولياى مراقى و نفخهء مراقى و ماليخولياى نافخ و علت نافخه و مراقيه گويند جهت غلبهء نفخ در اين صنف و شرسوفيا نيز نامند .
و مراق به فتح ميم و راى مهمله و تشديد قاف غشاى مستبطن هست كه از خارج بر احشا كشيده و احشا عبارت است از آنجه در جوف شكم است مثل معده و كبد و ماساريقا و طحال و امعا و سبب مراقى آن است كه بواسطه حرارت باطن در مراق فضول غذا يا بخار امعا متراكم گردد و اخلاط مراق سوخته مستحيل بجنس سوداوى شود و ورم پيدا كند يا نكند پس از وى بخار مظلم به سوى سر مرتفع شود و موجب ماليخوليا گردد .
و به قول شيخ سبب او شدت حرارت معده و انسداد طريق غذا است به سوى بدن و گاه حدوث ورم در آنجا و ارتفاع بخار از آن و يا حدوث ورم حار سوداوى در معده وقتى كه معده حار باشد و خون مراق را محترق گرداند و اين رأى جمعى از اطبا است و يا اجتماع آن خلط سوداوى حار در مراق و احتراق آن بحرارت كبد و امعا و احداث ورم حار در مراق و اين رأى بولس است و يا آن است كه احداث ورم نمىنمايد چنانچه راى سرافيون بر همين است .
و نزد جالينوس ورم به آب كبد است پس محترق مىشود دم مراق از بخار مظلم سوداوى مرتفع از ورم آن و يا به سبب حرارت آن به مجاورت .
و نزد ى و قلس سبب او شدت حرارت جگر و امعاء و عروق دقاق است كه مىرود از آنها غذا از معده به سوى كبد و سبب گرمى آنها خون محترق گردد و به سوى طحال مندفع شود و آن به طرف فم معده دفع كند و ردين قول قرشى و اكثر متأخريناند و نزد قومى سببش سدهء ماساريقا از خلط سوداوى