تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
اگر در تپ عارض شده باشد و با وى علامات سرسام يا برسام يافته شود سببش سرسام يا برسام باشد . و اگر آثار هر دو مرض مذكور يافته نشود سبب او صعود بخارات حار از جميع بدن باشد . و اگر باوى تپ نبود پس نظر كنند كه در عضوى مثل معده و مراق و رحم و دست و پاى و غيره ضررى معلوم مىشود يا نه . و ايضا از مقربين مريض بپرسند كه بيمار پيش از حدوث اين علت شكايت آفتى در عضوى ميكرد يا نه اگر ضرر در عضوى دريافت شود بدانند كه سبب مرض تصاعد بخارات از آن عضو است پس اگر اختلاط با سحر باشد و با آن علامات صفرا يا سودا نيز يافته شود بخارات صفراوى يا سوداوى بود . و اگر اختلاط با سبات باشد و با آن آثار غلبه خون يا بلغم عفن دريافت گردد بخارات دموى يا بلغمى بود . و اگر از علامات حرارت خالى باشد سبب مرض كيفيت ساذج ردى باشد چنان كه از انگشت پاى يا از دست متورم يا از ديگر اعضا فاسد المزاج متورم متصاعد شده متأدى به دماغ ميگردد . و اگر ضرر در كدام عضو دريافت نشود سبب مرض در دماغ باشد پس اگر اختلاط با غم و فزع و ظن فاسد بود و ديگر علائم مرهء سودا كه در ماليخوليا خواهد آمد موجود بود سببش مرهء سودا باشد . و اگر با سبعيت و اقدام و اضطراب بود سوداى صفراوى باشد . و اگر با طرب و ضحك و درور عروق و انتفاخ بشره بود سوداى دموى باشد . و اگر مع التهاب و حرارت ملمس رأس و ضجر و سوء خلق و اضطراب شديد و تخيل آتش و شرار و اشياى زرد و سرخ و زردى رنگ بدن و كشيدگى جلد پيشانى و فرو رفتن چشم و برجستن براى مقابله بود از صفرا باشد . و اگر اين اعراض شديدتر و صعب تر بود از دم حاد ملتهب باشد و از اين قبيل است اختلاط عقل كه در حميات مىافتد و اكثر آن در وبائيات مىباشد . و اگر اختلاط مع تمكين و وقار و برداشتن ابرو به دست هر وقت و سبات بود از بلغم عفن باشند . و اگر علامات كدامى مواد ظاهر نباشد و سبكى و خشكى دماغ و لزوم سحر و تقدم مجففات بود از حرارت و يبوست ساذج باشد . علاج اگر به سبب سرسام يا برسام بود علاج امراض مذكوره كنند . و اگر به سبب تپ باشد علاج تپ به تعديل و تنقيه نمايند و بهر تقويت سر روغن گل و گلاب و سركه بر سر نهند و لخلخه استعمال كنند و بهر امالهء ابخره شاخها بر ساقين و پاى كشند و پاشويه به عمل آرند و اطراف به بندند و تليين طبيعت به قرص بنفشه يا بحب صبر يا به آب انارين يا بماء الفواكه و امثال آن ملحوظ دارند . و اگر به مشاركت عضوى باشد علاج آن عضو نمايند و هرچه در علاج امراض دماغى شركى گذشته و آنچه در ماليخولياى مراقى خواهد آمد به كار برند و بهر تقويت و تبريد دماغ و اماله آنچه مذكور شد به عمل آرند و ضمادات و نطولات و شمومات معدله و سعوط شير دختران و روغن بنفشه و لخلخه به كار برند و بعد اخراج مادهء موجبه تقويت آن عضو كنند . و اگر سبب مرض در دماغ مشخص گردد در اقسام سوداوى هر چه در علاج امراض دماغى سوداوى گذشت و در ماليخوليا مىآيد استعمال كنند . و معجون حافظ العقل علوىخانى بعد تنقيه مفيد بود و بايد كه تدبيرش تدبير موالد كيموس جيد مرطب باشد و از لحوم بقر و گوزن و عدس و كرنب و شراب غليظ و سياه و از جملهء مولد مرهء سودا منع كنند و در دموى مبادرت به فصد كنند و به تعديل و تبريد و اصلاح قوام خون پردازند . و در صفراوى مبادرت به استفراغ و تعديل آن نمايند و به مبردات و مرطبات و اضمده بعد حلق رأس بدانچه در علاج امراض دماغى صفراوى گذشت . و اگر اشتداد پذيرد و قوى گردد تدبيرش به علاج مانيا كنند و در بلغمى علاج سرسام بلغمى نمايند و در حار ساذج آنچه در علاج امراض دماغى حار ساذج مذكور شد به عمل آرند . و اگر يبوست غالب باشد تضميد سر بمرطبات و سعوط به شير دختران مع روغن كدو و نيلوفر و ديگر تدابير مرطب كه در علاج امراض دماغى يابس و صداع يبسى گذشت استعمال كنند و از جماع و اطالت در حمام و از اطئمه مجففه اجتناب نمايند . و ايضا در اختلاط حار استعمال قيروطى مبرد از روغن گل و سركه بر يافوخ با روغن بنفشه و شير اگر تپ نباشد مفيد است و يا روغن گل و خشخاش مع حذر انعطاف بخارات . و اگر سحر باشد و ماده مولد بخار بود در اين صورت جميع اطليه غير نافع باشد و گاهى سبب حرارت دماغ و اختلاط ذهن استعمال حقنه حاده مىباشد بنا بر ارتفاع بخار او به سوى دماغ پس فى الحال حقنه لين از كشكاب و روغن بنفشه و مانند آن استعمال كنند . و اگر اين مرض از سهر و افكار باشد معالجه از تدابير مرطبه به نطولات و اضمدهء معدله نمايند و شير دختران بر سر دوشند و روغن بنفشه بر سر استعمال كنند و بفالودهء شكرى و روغن بادام غذا سازند و بر سر نهند و تبيخ كله پايچهء بره بر سر ريختن و ناف و مقعد و كف پا و ناخنها به روغن بنفشه چرب كردن نافع است . و اگر مرض از احتباس خوى بواسير يا حيض عارض شود تدبير تفتيح خون بواسير و ادرار حيض نمايند بدانچه در فصل بواسير و احتباس طمث خواهد آمد و ادرار بول بمريضان اين علت نافع است . و اگر از نفخ و سوء هضم افتد تنقيه معده كنند و تكميد و تنطيل به آبى كه در آن سداب و افسنتين و تخم فنجنكشت و حب الغار و مانند آن پخته باشند بر شكم نمايند و بايد كه اين اشيا به زيت بپزند و بر معده ضماد نمايند و مىبايد كه در اين اضمده اشياى دافع نفخ مثل كرفس و انيسون و زيره باشد . و اگر در ضماد شبت و بيخ سوسن و شجرهء مريم داخل كنند بهتر باشد و ضماد را تا زمانى طويل بر موضوع بدارند و بصوف بپوشند و محاجم به غير شرط ميان كتفين و بر شكم نهند . و اگر در آنجا وجع و ورم باشد استفراغ قوى استعمال نمايند . و هرگاه مرض مزمن شود استعمال قى بخردل علاج قوى است استفراغ مواد به قوت مينمايد و بايد كه اغذيهء صاحب اين مرض جيد الكيموس بود . مؤلف اقتباس مىنويسد كه همه انواع هذيان را اين لخلخه نافع است آب خيار و بادرنگ و كدو و آب برگ ريحان و بستان افروز و گل داوودى تر و روغن گل و كدو و بنفشه و خشخاش و كاهو هر يك هفت ماشه صندل سفيد گل ارمنى هر يك نه ماشه سوده آميخته به كار برند
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 186 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )