- يعنى رطوبت مضرّ غير مفيد - بر بدن غلبه مىكند .
صائم :
رجوع شود به ذيل « رودههاى باريك » .
صديد :
زردآب . رطوبتى سيال است كه گوشت فاسد شده به آن تبديل مىشود .
صفاق :
پردهيى كه تمام احشاء از معده و امعاء و كبد و طحال و كليهها را مىپوشاند و از فم معده شروع مىشود .
صفراى زنجارى :
نوعى از صفراى ناطبيعى است كه از سوختن صفرا و سپس اختلاط با « مرّه » ايجاد مىشود و داراى سميت است . رجوع شود به « مرّه » .
صفراء :
رجوع شود به « خلط » .
ضماد :
روشى از مصرف ادويه است كه آنها را با مايعى - كه اين مايع بر حسب نوع بيمارى فرق مىكند و در هرجا بيان شده است - مخلوط كرده و خميرمانند بر روى عضو مىنهند .
ضمور :
لاغرى .
طبيخ :
داروئى كه با آب مىپزند و بايد ربع آب بماند و سه چهارم آن تبخير شود .
طبيعت :
قوهيى است كه با شعور غريزى خود به مصالح و مفاسد بدن آگاه است و به كمك اعضاء و قواى بدنى و حرارت غريزى و در يك جمله با بسيج كردن نيروهاى مختلف بدنى در راستاى حفظ صحت و نيز دفع آفات از بدن مىكوشد .
طلاء :
هرگاه شىء مرطوبى را به نحوى كه حالت سيال داشته باشد بهطور يك لايهء نازك بر عضو بمالند ، طلاء مىنامند .
عجز :
تمامى فقرات بدن از گردن تا نزديك مقعد ، سى و يك فقره هستند كه فقرات بيست و ششم و بيست و هفتم و بيست و هشتم را « عجز » مىنامند .
عروق سواقى :
مويرگهاى سياهرگى را مىنامند ؛ زيرا هر سياه رگ بزرگى كه در بافتهاى بدن پخش مىشود ، تا به اعضاء برسد چهار جزء مىشود : ريزتر از آن سياه رگ را « جداول » و ريزتر از جداول را « سواقى جداول » و ريزتر از آنها را « واضع السواقى » و بعد از آن « عروق الشعرى » نامند .
عصعص :
سه فقره آخر ستون فقرات كه پس از عجز هستند رجوع شود به ذيل « عجز » .
غذاى صرف :
غذايى كه هيچگونه جنبهء دارويى ندارد و بهطور كامل جذب مىشود ؛ مانند نان و گوشت .