هندوانه و . . . . البته گاهى به معنى ادويهء حيضآور و شيرآور هم به كار مىرود كه با قيد « مدرّحيض » و « مدرّ لبن » ذكر مىشود كه در اول ، خون حيض را روان و جارى مىكند و در دومى ، شير پستان را مىافزايد .
مدّمل :
يعنى بهبودىآورنده . دارويى را مىگويند كه رطوبت منافذ زخم و اجزاى جراحات را خشك مىكند و قوام آن را غليظ و لزج كند تا به هم بچسبد ؛ مانند صبر ، دم الاخوين ، كتيرا و صمغ عربى .
مدّه :
چرك زردرنگى كه هرگاه اورام و تفرق اتصالات نضج بيابند ، در محل آنها جمع مىشود .
مراق :
همان صفاق را مىگويند . و بعضى هم به پوست شكم يا لايهء درونى معده اطلاق مىكنند . و ابن سينا ، پوست شكم با غشاء و عضلات زير آن را مىنامد .
مرخى :
يعنى سستكننده . دارويى را مىگويند كه به قوت حرارت و رطوبت خود ، قوام اعضاى متراكم و تنگ منفذ را نرم كند و منافذ آن را بگشايد تا فضول محتبس در آنها به آسانى اخراج شوند ؛ مانند شبت و بزركتان .
مرضعه :
شيردهنده به طفل را مىگويند ؛ چه مادر او باشد يا دايهء او .
مرطّب :
رطوبت بخش . رجوع شود به « رطب » .
مرّه :
قسمى از صفراى ناطبيعى است كه از اختلاط با رطوبة رقيقى كه بلغمى است ايجاد مىشود .
مزلق :
يعنى لغزاننده . دارويى را مىگويند كه قوت تليين بالايى دارد و سطح عضو را لغزنده مىكند تا موادى را كه به جدارهء عضو چسبيده و يا حبس شده است به سادگى دفع شود ؛ مانند آلو بخارا .
مستقيم :
رجوع شود به ذيل « رودههاى غلاظ » .
مستوقد :
محل شعلهور شدن . بافتى و عضوى را مىگويند كه ماده و خلط تب آور در آنجا مورد تعلق حرارت غريبى - يعنى حرارت ناطبيعى غير غريزى - قرار گرفته و متعفن شده و ايجاد تب مىكند .
مسهل :
دارويى است كه رطوبات را از عروق و ساير اعضاء به سوى امعاء و رودهها تحريك مىكند تا با مدفوع خارج شوند . لازم به ذكر است كه هر خلطى مسهلى ويژه دارد كه در ابتداى كتاب « ميزان الطب » از انواع آنها به طور مختصر و مفيد بحث شده است .
مطبوخ :
رجوع شود به ذيل « طبيخ » .
مطفئ :
يعنى خاموشكنندهء حرارت و