تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح و نگارش نو و روان از تسهيل العلاج و رساله حافظ الصحة ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
هندوانه و . . . . البته گاهى به معنى ادويهء حيض‌آور و شيرآور هم به كار مىرود كه با قيد « مدرّحيض » و « مدرّ لبن » ذكر مىشود كه در اول ، خون حيض را روان و جارى مىكند و در دومى ، شير پستان را مىافزايد .

مدّمل :

يعنى بهبودىآورنده . دارويى را مىگويند كه رطوبت منافذ زخم و اجزاى جراحات را خشك مىكند و قوام آن را غليظ و لزج كند تا به هم بچسبد ؛ مانند صبر ، دم الاخوين ، كتيرا و صمغ عربى .

مدّه :

چرك زردرنگى كه هرگاه اورام و تفرق اتصالات نضج بيابند ، در محل آن‌ها جمع مىشود .

مراق :

همان صفاق را مىگويند . و بعضى هم به پوست شكم يا لايهء درونى معده اطلاق مىكنند . و ابن سينا ، پوست شكم با غشاء و عضلات زير آن را مىنامد .

مرخى :

يعنى سست‌كننده . دارويى را مىگويند كه به قوت حرارت و رطوبت خود ، قوام اعضاى متراكم و تنگ منفذ را نرم كند و منافذ آن را بگشايد تا فضول محتبس در آن‌ها به آسانى اخراج شوند ؛ مانند شبت و بزركتان .

مرضعه :

شيردهنده به طفل را مىگويند ؛ چه مادر او باشد يا دايهء او .

مرطّب :

رطوبت بخش . رجوع شود به « رطب » .

مرّه :

قسمى از صفراى ناطبيعى است كه از اختلاط با رطوبة رقيقى كه بلغمى است ايجاد مىشود .

مزلق :

يعنى لغزاننده . دارويى را مىگويند كه قوت تليين بالايى دارد و سطح عضو را لغزنده مىكند تا موادى را كه به جدارهء عضو چسبيده و يا حبس شده است به سادگى دفع شود ؛ مانند آلو بخارا .

مستقيم :

رجوع شود به ذيل « روده‌هاى غلاظ » .

مستوقد :

محل شعله‌ور شدن . بافتى و عضوى را مىگويند كه ماده و خلط تب آور در آنجا مورد تعلق حرارت غريبى - يعنى حرارت ناطبيعى غير غريزى - قرار گرفته و متعفن شده و ايجاد تب مىكند .

مسهل :

دارويى است كه رطوبات را از عروق و ساير اعضاء به سوى امعاء و روده‌ها تحريك مىكند تا با مدفوع خارج شوند . لازم به ذكر است كه هر خلطى مسهلى ويژه دارد كه در ابتداى كتاب « ميزان الطب » از انواع آن‌ها به طور مختصر و مفيد بحث شده است .

مطبوخ :

رجوع شود به ذيل « طبيخ » .

مطفئ :

يعنى خاموش‌كنندهء حرارت و
شرح و نگارش نو و روان از تسهيل العلاج و رساله حافظ الصحة ( فارسى ) — صفحة 320 | مؤسسه احياء طب طبيعى / ميرزا حاجى بابا محمد تقى شيرازى