همآمدگى در عضو مىكند كه منافذ آن را تنگ كرده و حرارت آن را از بين برده و اخلاط رقيق آن عضو را منجمد نموده و در نتيجهء اين اعمال ، نگذارد مواد فاسده در آن عضو ريزش كند ؛ مانند عنب الثعلب كه ضماد آن در اورام اين اثر را دارد .
ردائت :
پستى ، بدى كيفيت خلط يا غذا يا دارو و ناسازگارى آنها با بدن .
ردى :
پست ، بدكيفيت .
رطب :
مرطوب كه به معانى مذكوره در ذيل « بارد » ، اين هم به مرطوب بالفعل و بالقوه تقسيم مىشود .
رمص :
چرك چشم .
رودههاى باريك :
رودهء باريك ، سه بخش دارد : اثنى عشرى ، كه درست در زير معده و متصل به دهانهء پائين معده است و طولش دوازده انگشت است و لذا اثنى عشرى - يعنى دوازدهتايى - نام گرفته است . رودهء صائم ، رودهء پس از اثنى عشرى است كه پيچدار است و اكثرا خالى است چون عروق ماساريق در آن بسيار است و شيرهء غذا را در آن به كبد مىكشند . رودهء دقاق ، پس از صائم است و خيلى باريك است و لذا دقاق - يعنى باريك - نام گرفته تا تمامى شيرهء غذائى از آن به كبد جذب شود .
رودههاى غلاظ :
رودههاى ضخيم را مىگويند كه سه بخش است : رودهء اعور ، كه مانند كيسهيى است كه يك منفذ دارد و مانند خزانه است .
رودهء قولون ، كه قسمت عمدهء رودههاى غلاظ است و ابتدا به سمت راست رفته و بعد به بالا تا نزديك كبد كشيده شده سپس به سمت چپ تا نزديك طحال رفته و از آنجا به پائين آمده و سپس ميل به سمت راست مىكند و فرو مىآيد . و رودهء مستقيم ، امتداد قولون تا مقعد را مىگويند .
رياح :
جمع ريح است رجوع شود به ذيل « ريح » .
ريح :
باد و دودى را مىگويند كه متراكم شده و از هوائيت صرف درآمده و حالتى آبكى يافته است .
زرشكيه :
آش زرشك است كه مثل آش سماق ساخته مىشود ولى به جاى سماق ، زرشك در آن مىريزند . رجوع شود به ذيل « آش سماق » .
زود هضم :
اغذيه كه به سرعت هضم شوند ؛ چون گوشت پرندگان ، زردهء تخممرغ نيم برشت .
زهار :
شرمگاه ، عانه ، محل رويش مو بر بالاى آلت تناسلى .
سابقى :
در سبب سابقى مذكور است .
سبات :
توقف قدرت فكر و انديشه و درك .