متقلص :
به هم آمده ، جمع شده .
محجمه :
وسيلهء حجامت كردن است كه در قديم با شاخ گاو درست مىكردهاند و الان وسايل مدرنى به جهت اين منظور ساختهشده است .
محدّب كبد :
قسمت برجستگى كبد .
محرق :
سوخته شده . سوزانيدن ، معمولا در مورد سنگها و يا چيزهايى مثل هستهء آلبالو كه سفت هستند به كار مىبرند تا به آسانى قابل آسياب كردن و پودر نمودن شوند .
محلّل :
يعنى تحليل برنده . هر تحليل برنده ، داراى حرارتى است كه شيئ را تجزيه مىكند . تحليل ، به معانى
مختلفى در طب به كار مىرود :
تحليل اخلاط غليظه ، كه خلط غليظ را رقّت مىدهد تا دفع شود ؛ مانند جند .
تحليل باد ، كه قسمتهاى آبكى باد ( توضيح بيشتر در ذيل « ريح » است ) را خشك كرده تا حالت هوايى در باد ايجاد شود تا بادها دفع شوند ؛ مانند سداب .
محّىّ :
نوعى از صفراى ناطبيعى است كه در اثر اختلاط با رطوبتى غليظ و بلغمى كه صفرا بر آن غالب باشد .
مخدّرات :
گروهى از ادويه هستند كه به جهت شدت سردى مزاج آنها و يا خاصيتى ويژه كه دارند ، روح مدركهء نفسانى و روح محركهء حيوانى را متكدر كرده و بىحسى و بىحركتى ايجاد مىكنند ؛ مانند بنگ ، افيون و . . .
مدبّر :
اين اصطلاح ، نوعى روش در اصلاح مضرّات برخى ادويه كه احيانا ضررى دارند را بيان مىكند . اين روش ، « تدبير » و « اصلاح » نام دارد . و آنچه در اين كتاب منظور است ، اصلاح تربد است كه بهعنوان « تربد سفيد مجوّف مدبّر » در كلام مؤلّف ذكر شده ؛ زيرا هر دارويى كه مضرتى دارد ، به طريقى خاص اصلاح و تدبير مىشود كه در ضمن تشريح خواص هر دارو در كتب ادويه ذكر شده يا آدرس به ابتدا يا انتهاى كتاب خود دادهاند و طريق اصلاح آن را در آنجا ذكر كردهاند . اما طريق اصلاح تربد ، اين است كه : قشر آن را جدا كنند تا سفيدى زير آن نمايان شود ؛ زيرا قشر آن داراى سميت است و سپس آن را پودر كرده و مىبيزند و با روغن بادام مخلوط كرده و به كار مىبرند ؛ زيرا بدون روغن بادام ، موجب خشكى بدن مىشود و غثيان و كرب آورده و اى بسا مرگآور باشد .
مدّر :
داروئى را مىگويند كه از شأنش تحريك رطوبات از عروق و بقيهء اعضاء به سوى مجارى بول است تا به صورت بول دفع شوند ؛ مثل دارچين ،