تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح و نگارش نو و روان از تسهيل العلاج و رساله حافظ الصحة ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
آفتاب يا سايه - برحسب هر نوع حبّ - خشك مىكنند .

حدّت :

تيزى ، رجوع شود به [ حادّ ] .

حرارت غريزيّه :

دماى ذاتى بدن را مىگويند كه ابزار تغذيه و حركت و رشد و ادامهء حيات بدن است و عمده‌ترين ابزارهاى مديريت بدن توسط طبيعت است و وجود كامل آن در بدن ، موجب سلامتى بدن و ضعف آن ، منشأ هر مرضى است ؛ چنان‌چه در حديث است كه « هر مرضى از سردى است » .

حريره :

فالوده‌يى است كه از آرد و روغن درست مىكنند .

حقنه :

مترادف اماله است . رجوع شود به ذيل « اماله » .

حمرت :

سرخى .

حمول :

ادويه‌يى را كه در مقعد يا فرج مىكنند .

خراج :

هر ورمى را كه شروع به چرك كردن كند ، خراج است ؛ چه ورم گرم باشد يا سرد .

خلط :

غذايى كه در معده هضم شود ، شيره‌اش توسط كبد جذب شده و در آنجا دوباره هضمى جديد يافته و به چهار قسمت تقسيم مىشود : بخشى اجزاى سنگين و ته‌نشين خون است كه سوداء نام دارد . بخشى زرد و كف مانند است كه صفراء است . بخشى ديگر كه در وسط است خون و بلغم است كه خون ، غذاى آمادهء مصرف بافت‌ها و بلغم ، غذايى است كه پختگى كامل نيافته كه خون شود و نوعى غذاى ذخيره براى بدن است . گفتنى است كه صفراء ، غذاى عمومى بدن نيست بلكه خون را در رگ‌هاى تنگ و ريز نفوذ مىدهد و سوداء هم غذاى بافت‌هاى استخوانى بدن مىشود .

خون :

رجوع شود به « خلط » .

دبر :

مقعد .

دقاق :

رجوع شود به ذيل « روده‌هاى باريك » .

دماغ :

مغز .

دموىّ :

هر مزاجى را كه خون بر آن غالب باشد ، دموى مىنامند . و نيز هر مرضى را كه منشأ آن از كثرت يا بد كيفيتى خون باشد ، دموى مىنامند .

دير هضم :

اغذيه‌يى كه هضم آن‌ها كند صورت مىگيرد ؛ چون اردك ، پياز خام .

ذرور :

ادويهء خشكى را گويند كه در چشم يا جراحات يا زخم‌ها بپاشند .

رادع :

يعنى مانع و بازگرداننده . دارويى را مىنامند كه به سبب سردى و قبضى كه در مزاج خود دارد ، ايجاد نوعى به
شرح و نگارش نو و روان از تسهيل العلاج و رساله حافظ الصحة ( فارسى ) — صفحة 314 | مؤسسه احياء طب طبيعى / ميرزا حاجى بابا محمد تقى شيرازى