آفتاب يا سايه - برحسب هر نوع حبّ - خشك مىكنند .
حدّت :
تيزى ، رجوع شود به [ حادّ ] .
حرارت غريزيّه :
دماى ذاتى بدن را مىگويند كه ابزار تغذيه و حركت و رشد و ادامهء حيات بدن است و عمدهترين ابزارهاى مديريت بدن توسط طبيعت است و وجود كامل آن در بدن ، موجب سلامتى بدن و ضعف آن ، منشأ هر مرضى است ؛ چنانچه در حديث است كه « هر مرضى از سردى است » .
حريره :
فالودهيى است كه از آرد و روغن درست مىكنند .
حقنه :
مترادف اماله است . رجوع شود به ذيل « اماله » .
حمرت :
سرخى .
حمول :
ادويهيى را كه در مقعد يا فرج مىكنند .
خراج :
هر ورمى را كه شروع به چرك كردن كند ، خراج است ؛ چه ورم گرم باشد يا سرد .
خلط :
غذايى كه در معده هضم شود ، شيرهاش توسط كبد جذب شده و در آنجا دوباره هضمى جديد يافته و به چهار قسمت تقسيم مىشود : بخشى اجزاى سنگين و تهنشين خون است كه سوداء نام دارد . بخشى زرد و كف مانند است كه صفراء است . بخشى ديگر كه در وسط است خون و بلغم است كه خون ، غذاى آمادهء مصرف بافتها و بلغم ، غذايى است كه پختگى كامل نيافته كه خون شود و نوعى غذاى ذخيره براى بدن است .
گفتنى است كه صفراء ، غذاى عمومى بدن نيست بلكه خون را در رگهاى تنگ و ريز نفوذ مىدهد و سوداء هم غذاى بافتهاى استخوانى بدن مىشود .
خون :
رجوع شود به « خلط » .
دبر :
مقعد .
دقاق :
رجوع شود به ذيل « رودههاى باريك » .
دماغ :
مغز .
دموىّ :
هر مزاجى را كه خون بر آن غالب باشد ، دموى مىنامند . و نيز هر مرضى را كه منشأ آن از كثرت يا بد كيفيتى خون باشد ، دموى مىنامند .
دير هضم :
اغذيهيى كه هضم آنها كند صورت مىگيرد ؛ چون اردك ، پياز خام .
ذرور :
ادويهء خشكى را گويند كه در چشم يا جراحات يا زخمها بپاشند .
رادع :
يعنى مانع و بازگرداننده . دارويى را مىنامند كه به سبب سردى و قبضى كه در مزاج خود دارد ، ايجاد نوعى به