تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح و نگارش نو و روان از تسهيل العلاج و رساله حافظ الصحة ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨

فاتر :

هم به معنى نيم گرم به كار رفته كه كمى گرمى بر آن غالب است و هم به معنى آب معتدل در گرمى و سردى كه كمى سردى بر آن غالب است .

فصّاد :

فصدكننده ، شخصى كه متخصص فصد كردن است .

فم معده :

دهانهء معده .

قابض :

يعنى به هم آورنده . دارويى را مىنامند كه باعث به هم آمدن اجزاى عضو مىشود ؛ مانند پوست انار و يا به .

قبض :

رجوع شود به ذيل « قابض » .

قرحه :

زخم و خراش پوستى كه كهنه شده و چركين شده باشد .

قروح :

جمع قرحه ، رجوع شود به ذيل « قرحه » .

قشعريره :

حالتى است كه در پوست و عضلات ، سرما حس شود و موى بر بدن برخاسته شود .

قضيب :

آلت تناسلى مردان .

قطن :

پنج مهره از مجموع سى و يك مهرهء ستون فقرات را شامل است كه مهره‌هاى بيست تا بيست و پنجم مىباشند كه مهره‌هاى كمر هم نام دارند .

قليه :

كبابى كه ديگى بر روى آتش مىگذارند و گوشت را به كمك جدارهء داغ‌شدهء آن كباب كنند .

قولون :

رجوع شود به ذيل « روده‌هاى غلاظ » .

قىء :

اخراج مواد و اغذيهء معده را از دهان گويند كه در عرف مردم ، استفراغ مىنامند .

كاسرة الرياح :

يعنى شكننده و دفع كنندهء رياح . دارويى را مىنامند كه قوام رياح غليظهء اعضاء را به قوت حرارت و تجفيف خود رقيق ساخته و دفع كند يا به تحليل برد ؛ مانند تخم سداب .

كاويه :

يعنى داغ‌كننده . دارويى را مىگويند كه به شدت سوزندگى و خشك‌كنندگى خود پوست را بسوزاند و مجارى اخلاط در آن را بند كند و عضو را بكاود ؛ مانند زاج و قلقطار .

كثيف :

بافتى را كه منافذ تنگ و اجزايى متراكم را دارا باشد مىگويند .

كرب :

غم ، اندوه .

كفل :

باسن .

لعوق :

ادويه‌يى را گويند كه حالت غلظتى شديد گرفته‌اند به نحوى كه چون آب قابل نوشيدن نيستند بلكه بايد ليسيده شوند ؛ يعنى مانند فالوده هستند .

مابض :

از رگ‌هاى پا است كه فصد مىشود .

مبرّد :

سردىبخش . رجوع شود به ذيل « بارد » .