بطّاط :
شكافندهء زخمها ، كه يكى از حرفههاى زيرمجموعهء طب سنتى بوده است .
بلغم بورقى :
قرشى مىگويد : بورقى ، نوعى از شورى است منتهى جلاء آن بيشتر است بنابراين ، بلغم بورقى ، نوعى بلغم مالح است . رجوع شود به « جالى » و « بلغم مالح » .
بلغم خام :
همان بلغم تفه است كه مائيت بر آن غلبه دارد و پختگى آن از همهء اقسام بلغم كمتر است و از همهء بلغمها سردتر مىباشد .
بلغم :
رجوع شود به « خلط » .
بلغم مالح :
نوعى از بلغم طبيعى در بدن است كه در اثر اختلاط اندكى صفراء با بلغم ايجاد شده البته نه به حدّى كه ايجاد زردى در بلغم كند و گرنه « صفراى محّى » خواهد بود .
رجوع شود به « مّحّى » .
بوداده :
بريان كردن بر روى ظرفى كه روى آتش مستقيم قرار گرفته است ؛ مثل ذرت بوداده .
بول :
ادرار .
تجرّع :
جرعه جرعه نوشيدن .
تدبير مقدّم :
يعنى قبلا چگونه و چه نوع غذا و آب مصرف مىكرده و چه هوايى استنشاق مىنموده و در چه منطقهيى سكونت داشته و خلاصه امور مؤثره در مزاج او چه بودهاند .
ترمّد :
اگر بحث در اخلاط بود ، منظور رماديت اخلاط است كه همان خاكستر شدن و بدون استفاده شدن آنها است و اگر در مبحث بيماريهاى عين بود ، همان « رمد » است كه هر ورمى حار دموى - كه در ملتحمه چشم عارض شود - را مىگويند .
تزيّد :
زمانى از سير بيمارى را مىگويند كه پس از ابتداء ( رجوع شود به ذيل « ابتداء » ) است و هر لحظه بيمارى رو به تشديد است .
تسخين :
گرمى بخشيدن . رجوع شود به ذيل « حارّ » .
تطفيه :
عمل ادويهء مطفيه را مىنامند .
رجوع شود به ذيل « مطفى » .
تعريق :
عرق آوردن .
تفتيح :
گشودن مجارى و منافذى كه بسته شدهاند به كمك ادويهء مفتحه ؛ مانند تخم رازيانه .
تفرق اتصال :
از هم گسستگى بافتهاى بدن را مىگويند و هر بيمارى چون ورم كه اين حالت را ايجاد كند به اين نام مىخوانند .
تقرّح :
زخم شدن .
تكسّر :
آن است كه آدمى دريابد در خود حالتى كه گويا مفاصل و استخوان او را به چيزى سنگين بكوبند و مقدمهء