تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح و نگارش نو و روان از تسهيل العلاج و رساله حافظ الصحة ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١

انتهاء :

زمانى از سير بيمارى را مىگويند كه پس از دوران تزيّد ( رجوع شود به ذيل « تزيّد » ) ، بيمارى در يك حالت مىماند و نه بر شدت آن مىافزايد و نه رو به نقصان مىنهد .

انحطاط :

زمانى از سير بيمارى است كه مرض رو به نقصان مىنهد و كم‌كم از بين مىرود .

انضاج :

نضج دادن . اصطلاحى كه معمولا در اورام به كار مىرود . رجوع شود به ذيل « نضج » .

اوعيه :

فضاهاى خالى بدن را مىگويند كه به شكل ظرفى هستند چون معده و روده‌ها و بطون مغز . در مقابل مجارى كه حالت لوله‌يى دارند و فضايى هم نمىباشند ؛ مثل رگ‌ها .

أبخره :

جمع بخار . رجوع شود به ذيل « بخار » .

بادكش :

نهادن محجمه ( رجوع شود به ذيل « محجمه » ) بر عضو و خالى كردن هواى داخل وسيلهء حجامت تا خون را به سطح پوست بكشاند ولى تيغ نزنند . و اين روش ، موجب جابه‌جائى مواد درون رگ‌هاى بدن مىشود كه در مباحث فصد در كتاب ، به فوايد اين جابه‌جا كردن مواد عروقى در درمان ورم‌ها ، كثرت حيض و قلت حيض زنان و . . . اشاره شد .

بارد :

سرد . بارد بر دو قسم است : « بارد بالفعل » كه همين سرماى محسوس توسط حس لامسه است ؛ مثل سردى آب يخ . و « بارد بالقوه » ، كه سرماى محسوس نيست بلكه كيفيت موجود در اشياء است كه وقتى در بدن هضم شدند ، اين كيفيت در آنجا به گونه‌يى مشابه همين سرماى محسوس بروز مىكند .

باسليق :

از رگ‌هاى دست است كه فصد مىشود .

بثره :

ورم‌هاى ريز را مىگويند و جوش‌هاى جوانى ، نوعى از آن‌هاست .

بثور :

جمع بثره . رجوع شود به « بثره » .

بخار دخانى :

بخارى است كه مواد جامد زمينى بر آن غالب است و حالت دودناك به خود گرفته است .

بخار :

هرگاه حرارت در رطوبات معده و يا اغذيهء مرطوبه در معده تصرف كند ، جزء هوايى آن را كه با اندكى اجزاى آبكى است تبديل به بخار مىكند كه معمولا ميل به بالا دارد و به مغز و چشم صعود مىكند .

بذور :

جمع بذر . تخم گياهان داروئى .

براز :

مدفوع .

برودت :

سردى .

بزل :

در فصل پنجم از باب چهارم از بخش چهارم ذكر يافت .