انتهاء :
زمانى از سير بيمارى را مىگويند كه پس از دوران تزيّد ( رجوع شود به ذيل « تزيّد » ) ، بيمارى در يك حالت مىماند و نه بر شدت آن مىافزايد و نه رو به نقصان مىنهد .
انحطاط :
زمانى از سير بيمارى است كه مرض رو به نقصان مىنهد و كمكم از بين مىرود .
انضاج :
نضج دادن . اصطلاحى كه معمولا در اورام به كار مىرود . رجوع شود به ذيل « نضج » .
اوعيه :
فضاهاى خالى بدن را مىگويند كه به شكل ظرفى هستند چون معده و رودهها و بطون مغز . در مقابل مجارى كه حالت لولهيى دارند و فضايى هم نمىباشند ؛ مثل رگها .
أبخره :
جمع بخار . رجوع شود به ذيل « بخار » .
بادكش :
نهادن محجمه ( رجوع شود به ذيل « محجمه » ) بر عضو و خالى كردن هواى داخل وسيلهء حجامت تا خون را به سطح پوست بكشاند ولى تيغ نزنند .
و اين روش ، موجب جابهجائى مواد درون رگهاى بدن مىشود كه در مباحث فصد در كتاب ، به فوايد اين جابهجا كردن مواد عروقى در درمان ورمها ، كثرت حيض و قلت حيض زنان و . . . اشاره شد .
بارد :
سرد . بارد بر دو قسم است : « بارد بالفعل » كه همين سرماى محسوس توسط حس لامسه است ؛ مثل سردى آب يخ . و « بارد بالقوه » ، كه سرماى محسوس نيست بلكه كيفيت موجود در اشياء است كه وقتى در بدن هضم شدند ، اين كيفيت در آنجا به گونهيى مشابه همين سرماى محسوس بروز مىكند .
باسليق :
از رگهاى دست است كه فصد مىشود .
بثره :
ورمهاى ريز را مىگويند و جوشهاى جوانى ، نوعى از آنهاست .
بثور :
جمع بثره . رجوع شود به « بثره » .
بخار دخانى :
بخارى است كه مواد جامد زمينى بر آن غالب است و حالت دودناك به خود گرفته است .
بخار :
هرگاه حرارت در رطوبات معده و يا اغذيهء مرطوبه در معده تصرف كند ، جزء هوايى آن را كه با اندكى اجزاى آبكى است تبديل به بخار مىكند كه معمولا ميل به بالا دارد و به مغز و چشم صعود مىكند .
بذور :
جمع بذر . تخم گياهان داروئى .
براز :
مدفوع .
برودت :
سردى .
بزل :
در فصل پنجم از باب چهارم از بخش چهارم ذكر يافت .