امثال آن را از مدرات نخورده و يا حركت زيادى كرده و يا شكم نرمى بهم رسانيده و يا قى زياد و فصد و رعافى وافر شده بداند كه سبب كمى بول ، اين امور است و تغيير دادن اين امور ، بول را معتاد مىگرداند و اگر اكثار امور مدرّه و فقدان موانع ، باعث زيادتى بول است ترك و عكسش ، بول را معتاد مىگرداند و اگر بدون مقتضيات و موانع ، كم يا زياد شود بايد مخص در تعرف سببش كرد و به ازالهء سبب كمى و يا سبب زيادى كوشيد تا مسبّب نيز زايل شود .
در باب نوم و يقظه
- كه خواب و بيدارى و از جمله ستّه ضروريه هست - بايد در شبانه روز به قدر معتاد - يعنى عادتشدهء هركسى - بخوابد : منتهايش هشت ساعت ، است و كمتر از شش ساعت موجب كسالت و سوء هضم مىشود و ارواح را بدل ما يتحلل بهطورى كه لازم است ، حاصل نمىشود و قوا از اعياء و خستگى يقظه ، درست بر نمىآيند ؛ اگرچه به كمتر از پنج ساعت ، تدريجا عادت مىتوان كرد ولى بالاخره موجب سرعت ضعف قوا مىشود ؛ خصوصا در سن كهولت . و چنانچه ارادهء خواب كند و خواب نتواند كرد معلوم مىشود كه مانع داخلى از خشكى دماغ ؛ يا امتلاى موذى ؛ يا غلبه ناريت روح ؛ يا امتزاج ابخرهء حاره لذاعه با روح و غير اينها ، موجب بىخوابى است پس به دفع آنها بايد پرداخت از ترطيب دماغ و دفع امتلاء و ازالهء نارّيت و تحليل و تفرّق أبخره و غير اينها از تدابير موجبه و آورندهء خواب و بسيارى خواب به واسطه اضداد اسباب مذكوره .
رفع زياد بودن خواب ، به عكس آن تدابير است . تدبير زياد و كم يقظه - كه بيدارى باشد - از اين بيان معلوم شد .
در باب حركت و سكون بدنى :
بايد حركت به اندازه توانائى و تحمل قوّت نمايد كه زياده از توانائى ، باعث خشكى و ضعف قوّت و تحليل رطوبات لازمهء بدن مىشود ؛ با پرى شكم و سيرى زياد ، حركت عنيفه نكند و همچنين در گرسنگى زياد كه هيچ رطوبت غذائى در شكم نباشد ، حركت عنيفه نكند ؛ سكون هم به قدر استراحت بدن باشد كه از كسالت حركت برآيد نه اينقدر ساكن شود كه رطوبت غلبه كند و باعث سستى بدن و اعصاب شود و سوء هضم آورد .
در باب حركت و سكون نفسانى :
مىبايد نفس را معطل ندارد و همواره در فكر انتظام امر معاش و معاد دارد ، و گاهى به امور فرحانگيز ، اقدام نمايد و گاهى به حزنهاى ممدوحهء ؛ مانند تذكّر مصائب وارده بر خامس آل عباء و آباء و ابناء آن بزرگوار « عليه و آبائه و ابنائه و المستشهدين معه آلاف التحية و الثناء » ، محزون و گريان شود ؛ يا از خوف و