تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح و نگارش نو و روان از تسهيل العلاج و رساله حافظ الصحة ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
اين است ؛ يا نتواند ادراك كند و يا غافل باشد . خلاصه ، چندان محتاج به دانستن طريقهء حافظهء صحت نمىباشد ، ولى در استرداد و برگردانيدن صحت زايله ، محتاج به دانستن طريق برگردانيدن صحت زايله هست حتّى اينكه صاحب نفوس حيوانيه ، به تعليم الهى و يا اكتساب از اشخاص نوع خودشان ، طريقه برگردانيدن صحت زايله از خودشان را مجملا مىدانند ؛ چنان كه گربه ، درد سرش را به خوردن علف زايل مىكند و درد شكمش را به قى زايل مىنمايد و اكثر طيور ؛ خاصه مرغهاى ساكنه در سواحل دريا به خوردن آب دريا اسهال مىكنند و يا به منقار ، آب دريا را از راه دبر داخل مىنمايند تا رفع قولنج و درد شكم ايشان شود و كلاغ سياه و سفيدى - كه در دار المرز ، مشهور به دارقاز است - به خوردن « مازو » ، كرم شكم خود را مىكشد و دفع مىكند ؛ چنان‌چه مشاهده شده است . و احتياج انسان كه اشرف حيوانات است ، احسن تقويما ؛ اعدل تركيبا و الطف مزاجا مىباشد ، به دانستن طريقة برگردانيدن صحت زايله ، بالبديهة بيشتر از ساير حيوانات است ؛ زيرا كه آثار مترّتبة بر صحت بدن انسان ، زياده از حد شماره است و امراض عارضه بر بدن وى بسيار زيادتر از امراض عارضه بر بدن ساير انواع است و سبب زياده بودن امراض ، لطافت بدن انسان و كثرت اختلاف اغذيه و اشربه و عوارض بدنيّه و نفسانيه ايشان است و كثرت امراض مختلفه ، مستلزم اختلاف علاجات است و اقدام به علاج هر مرضى ، موقوف به تميز و تشخيص آن مرض و ترجيح علاج خاص به آن است . پس شكى نيست كه رفع نمودن مرض ، بعد از شناختن اوست و شناسائى ، علاماتى دارد كه بدان علامتها ، مرض شناخته مىشود و بعد از شناختن ، تدبير مخصوصى . و نيز ، وارد ساختن اشياء معينه به بدن لازم دارد تا صحّت زايله برگردد و دانستن اين امور ، و متعلقاتش و علم به فعل آوردنش را « طبّ » ناميده‌اند و دانندهء علم و عمل را « طبيب » گفته‌اند . پس مقصود از طبّ ، دو امر است : حفظ صحّت حاصله و ازاله مرض كه برگردانيدن صحّت زايله باشد و شبهه هم در اين نيست كه بقاى صحّت حاصله ، موقوف به وارد ساختن غذاى ملايم و مناسب كه بدل ما يتحلل از بدن تواند واقع شود و تعديل امور خمسه ديگر - كه مجموع را ستّه ضرورى گفته‌اند - مىباشد . پس غير مناسب و غير ملايم را نبايد وارد ساخت ؛ مگر وقتى كه صحت ، زايل شود و فضولى و زيادتى در بدن ، مجتمع گردد كه قوّت طبيعت بدون اعانت ، نتواند آن زيادتى را بيرون نمايد و انحراف را رفع كند . در اين وقت ، لازم است كه اعانت بر قوّت طبيعت شود تا تواند دفع زيادتى كند