نهم : استدلال از دفع فضول است :
سرعت دفع بول و براز و منى و طمث ؛ خاصه با حدت و حرقت باشد ، دليل حرارت است و خصوصا با رايحه شديده حاده باشد و خلاف مذكورات ، از برودت است .
دهم : استدلال از افعال نفسانيه است :
مثلا سرعت غضب و اقدام به امور هائله و نداشتن خوف و حسن ظن و اميد انجام امور مشكله و قساوت قلب و امثال آنها ، دليل حرارت است . و اضدادش مانند خوف و جبن و سرعت انفعال و امثالش ، از برودت و رطوبت است .
ولى بايد دانست كه اين دلايل ، اغلب و اكثر است و مىشود كه تخلف نمايد ؛ چنانكه بسيار ديده شده است كه بسيارى خوف ، با اخراج خون ، زايل شده است ؛ مگر اينكه بگوئيم سوداويت خون مثلا ، موجب خوف بوده است و به اخراج ، دم سوداوى باعث بر خوف ، اخراج شده و خوف را زايل نموده است .
خلاصه ، اين احكام ، چنان كليتى ندارد كه در همه جا به قسمى جارى باشد كه هيچ تخلف ننمايد ؛ بلكه اسباب تخلفش بسيار است كه در اين مختصر جاى نگارش به تفصيلش نيست .
قسم دوم : در علامات امتلاءات است :
[ سر ]
ابتداء از رأس مىنمائيم : علامات امتلاء و پرى دماغ ، رطوبات نازله از منافذ و مجارى - كه سوراخهاى بينى و چشم و حنك و بيخ گلو باشد - و سنگينى و دردسر و دور زدن سر است . در اين صورت ، اگر در چشم ، رمص زياد و آب ريختن و چسبيدن پلكها در خواب باشد ، دليل امتلاى خود چشم است و از رنگ مقله و رگها و پلكها معلوم مىشود كه از چه خلط است ؛ مثلا اگر قرمزى ، داشته باشد ، دليل دمويت است و اگر زردى باشد ، دليل صفرا است و اگر سفيد و رصاصى و به انتفاخ باشد ، دليل بلغم است و اگر با كمودت و خشكى باشد ، دليل سودا است .
هرگاه با سنگينى سر ، خارش در گوش و آوازهاى پريدن زنبور و مگس و يا صورت طبل در گوش باشد و چركش زايد بر معتاد باشد دليل امتلا و توجه ماده به گوش است .
هرگاه گرفتگى گلو و خارش اندرون گلو و زيادتى رطوبت از گلو ظاهر باشد ، دليل توجه ماده به گلو مىباشد .
هرگاه تنگى سينه و نفس زدن در حركت - زايد بر معتاد - و خارش و سوزش اندرون قصبهء ريه باشد ، دليل بر توجه ماده به ريه و اعضاى سينه مىباشد و در اين صورت هر گاه بروز دردى در اين اعضا نباشد ، دليل توجه ماده ؛ بدون اينكه بر آن عضو ريزد و