زردى و الوان ديگر و پيچيدگى و زبرى و راستى و نرمى آن است : بسيارى و سياهى و پيچدگى ، از وفور بخار دخانى در مزاج است كه از حرارت و يبوست حاصل مىشود . و كمى و زردى و الوان ديگر و نرمى و راستى ، دليل كمى بخار دخانى و برودت مزاج است و سفيدى از يبوست و قلت حرارت است - چنانكه در سن پيرى مىشود -
اختلاف حكم در اينجا بيشتر است و به ضم دلايل احوج است .
چهارم : استدلال از رنگ بدن است
در بلاد معتدله در حرارت و برودت كه از اقليم سوم ؛ بلكه دوم تا پنجم باشد ؛ و گرنه ، اهل اقليم اول و حوالى خط استواء تا تحت مدار انقلاب شتوى كه مدار جدى باشد ، همه كمد اللون هستند و تا به حد سياهى ذغال ، رنگ اهل آن حدود و نواحى مىرسد . و از اين طرف از اقليم ششم به بعد ، به واسطهء برودت هوا ، امزجهء اهل آن حدود تا قريب به حوالى قطب شمالى از سفيدى ، رنگ بدن مانند گچ و سفيدتر به نظر مىآيند . و باوجود خروج اهالى طرفين و سكان حدودين از اعتدال ، شبهه و شكى نمىباشد كه سكان برّ سودان ، امزجهء محترقه دارند . و سكان بعد از اقليم سادس ، امزجه فجّه دارند .
پس سفيدى رنگ ؛ خاصه بدون حمرة باشد ، دليل غلبه برودت است و با قرمزى ، دليل اعتدال و زردى رنگ ، دليل غلبه صفرا است ؛ خاصه اگر با علامات داله بر صفرا باشد و كمودت و رصاصيت ، دلالت بر سوداويت و بلغميت دارد .
پنجم : استدلال از هيئت اعضا مىباشد ؛
مثلا پهنى سينه و بزرگى اطراف و كلفتى و بزرگى رگها و عظم نبض و قوتش و بزرگى ماهيچهها و مفصلها و قوّت حركت آنها ، دليل حرارت است و برخلافش ، تنگى سينه و ريزگى رگها و غيره دليل برودت است .
ششم : استدلال از سرعت انفعال اعضاء است :
يعنى زود قبول كيفيتى را نمودن ؛ مثلا زود گرم شدن عضو بدون اسباب گرمى از تابش آفتاب و يا آتش و يا حركات عنيفه ، دليل حرارت است و زود سرد شدن ، دليل برودت است .
هفتم : استدلال از بسيارى خواب و كمى آن است :
بسيارى خواب ، از برودت و رطوبت است خصوصا در مزاج دماغ و كمى خواب از حرارت و خشكى است و اعتدال هر دو از اعتدال خاصه مزاج دماغ .
اما هشتم : استدلال از افعال است :
هرگاه افعال طبيعت در بدن ، قويه و سريعه مثل زود بيرون آمدن مو و دندان و زود باليدن و نمو كردن و سرعت حركات ، از حرارت است و اضدادش از برودت است .