و در صورت ضرورت ، از فصد و اسهال هم استفاده كنند ؛ گرچه در مسموميتها ممنوع است ؛ زيرا فصد ممنوع ، در سموم گزندگى كه قسمتى از بدن گزيده شده مىباشد ، آن هم در صورت فصد از جهت مخالف كه احتمال مرور سمّ از « تنور بدن » « 1 » و اعضاى شريفه مىرود ؛ ولى در سموم مشروبه كه خون را به غليان آورده و در هرحال متوجه قلب شده است ، چارهاى جز فصد و اخراج قدر ضرورى از خون نمىباشد .
همچنين ، صبح و شام از « ترياق كبير » ، « ترياق اربعه » ، « ترياق ثمانيه » ، « مثروديطوس » و . . . هريك را كه حاضر باشند به مسموم بخورانند .
امّا در سموم بارده ، اشياى حارهء باترياقيت - چه مفرده « 2 » باشند و چه مركبه « 3 » - استفاده كنند و حتى المقدور نگذارند مسموم بخوابد و بدن او را به قوت بمالند و او را با معطّسات از سبات برآرند و از ترياقات مذكوره در سموم حاره به او بخورانند .
هامش
( 1 ) . منظور از « تنور بدن » ، قسمت احشاء بدن چون قلب و ريه و معده و كبد و رودهها است . م .
( 2 ) . مثل سير خام و پخته و گردو .
( 3 ) . مثل دواء الحلتيت كه از مرّمكى ، اصل ترخون هندى و جبلى - عاقرقرحا - ، سداب خشك ، قسطين [ يعنى قسط تلخ و شيرين ] ، پودنه ، فلفل و قردمانا كه بهقدر مساوى از هر يك را با يك چهارم مجموع اجزاء ، حلتيت طيّب با عسل مصفّى و مقوّم عجين نمايند و تا دو مثقال با يك پياله [ شيرهء انگور ] بنوشند .