بمالند ، مفاسدى دارد ؛ زيرا اين ماده ، قابل تحليل يا برگشتن و دفع از مجارى عادى نمىباشد ؛ چه اينكه اصلا برخى اطبا چون « قرشى » و ديگران ، آن را حيوان ذى روح دانستهاند كه پس از خروج ، لحظهاى حركت داشته است ؛ گرچه اين سخن ، خلاف واقع است .
وقتى رشته سربرآورد ، بايد مكرر پنبهء آلوده به روغن كنجه يا روغن بادام يا روغن كره را بر روى اطليهء ملينهء مذكوره گذارند و وقتى به قدر انگشتى بر آمد ، به آهستگى آن را بر لولهاى سربى يا قلعى پيچند و هرچه در روزهاى ديگر برآيد بر لولههاى ديگر و خيلى احتياط كنند كه پاره نشود تا همهاش بر آيد ؛ زيرا اگر پاره شد ، مانند عصب به خود جمع مىشود و برمىگردد و پنهان مىشود و در اين حالت اگر دوباره سربرآورد ، از چندين جا بيرون مىآيد و دردهاى شديد احداث مىكند و علاجش صعب مىگردد ؛ امّا اگر كاملا برآيد ، با استعمال مراهم مدمّله به زودى التيام مىيابد و عود هم نخواهد كرد .
تتمه : قوانين كلى علاج ساير بثورات
امّا ساير بثورات ، مانند سعفه و شير پنج و اصناف جرب متقرّح و غير متقّرح رطبه و يابسه و حصف و غير آنها كه در كتب مبسوطه مسطور است ، همان تنقيهء بدن از اخلاط رديّه و زائده با فصد و اسهال است ؛ زيرا اصل ايجاد بثورات پوستى ، از اخلاط زائده و بدى است كه طبيعت مدبّره ، آنها را حركت مىدهد و چون جايگاه آنها در رگهاى ريز نزديك به پوست است ، ازالهء آنها از طريق پوست ، نزديكترين راه است كه هم دور تر از اعضاى شريفه است و هم به صيانت و حفظ آن اعضاء از آثار سوء آن فضول ، مناسبتر است . و تنقيه ، رسيدن مادهء جديد به اين اخلاط رديه را قطع مىكند كه از اخلاط كامنهء در داخل ، توجه دومى به سوى موضع مرض نشود و هرچه هم كه استعداد دفع دارد ، از مواضع عادى دفع شود و مانع استحالهء اخلاط صالحه به