بلغم و صفرا باهم مختلط هستند ؛ عوارضش به حسب نوع اختلاط آنها اشتداد مىيابد ؛ يعنى اگر « متداخلان » « 1 » بروز كند ، دو دفعه پيش و پس و نزديك به هم لرز مىكند و اگر دو نوبهء مذكوره « متباينان » « 2 » بيايند ، نوبهء دوم در آخر نوبهء اول بروز مىكند . اين بود علائم اين تب .
قسم دوم : صفرا و بلغم هر دو در داخل عروق متعفن شدهاند .
علامت اين تب آن است كه تب دائمى ، بدون قشعريره و سرما و لرز است ؛ منتهى عوارض تب صفراوى در يك روز و تب بلغمى در روز ديگر است با اين تفاوت كه روز تب صفراوى ، اندكى از عوارض تب بلغمى را هم دارد كه از همينجا معلوم مىشود صفراى خالصه نيست .
قسم سوم : صفراوى دايره و بلغمى لازم است ؛
يعنى صفرا در خارج عروق و بلغم در درون عروق عفونت كردهاند . علامت اين تب آن است كه علائم لثقه يعنى بلغمى لازمه [ كه گذشت ] را هميشه دارد منتهى در روزى كه نوبهء صفرا عارض مىشود ، علاوه بر آن علائم ، قشعريره يا لرزى هم ايجاد مىشود كه بعد از چهار الى دوازده ساعت عرق از بدن جارى مىشود صفراوى بريده مىشود ولى بلغمى لازمه همچنان هست .
قسم چهارم : عكس قسم سوم است ؛
يعنى صفراوى لازمه و بلغمى دايره است ؛ به اين معنى كه صفرا در داخل عروق و بلغم در خارج عروق متعفن شدهاند . علامت اين تب آن است كه تب با عوارض صفراويهء لازمه و نيز بروز هرروزهء عوارض بلغميه - يعنى برد و لرز و اندكى كسالت - مىباشد .
علاج :
قانون كلى در جمع اقسام شطر الغب اين است كه بايد بهگونهاى مركب از علاج بلغميه و صفراويه ، منتهى با رعايت جانب خلط غالب كه از اشتداد و انتقاص اعراض معلوم مىشود ، به علاج آنها پرداخت . امّا تفصيل
هامش
( 1 ) . يعنى عوارض هر دو باهم بروز كند . م .
( 2 ) . يعنى عوارض آنها جداگانه بروز كند . م .