بزورى » و « شربت اصول » و « قرص ريوند » و امثال اينها مجوز است ؛ اگرچه با معالجات مذكوره و شرب گنهگنهاى كه از شانزدهم به بعد تجويز شد ، نمىگذارد كه تب از بيستم بگذرد و نوبه را ريشهكن مىكند .
قسم چهارم : تبهاى سوداوى
يعنى مادهء مورد تعلق حرارت غريبه ، سوداست .
ربع دايره ؛ « 1 »
يعنى مادهاش - سودا - در خارج عروق متعفن شود . علامت اين تب ، نوبهء يك روز است كه با قشعريره ، سرما ، لرز و شكستگى اعضا است و تا بيست و چهار ساعت يا كمتر مىباشد و سپس عرق مىكند و نوبه تمامشده و تا چهل و هشت ساعت بعدش از جميع اعراض آسوده است ؛ سپس در همان وقت روز اول يا قدرى زود يا ديرتر آثار نوبه هويدا شده و نوبه ، به همان شدت يا خفيفتر يا شديدتر و به همان مدت زمانى يا كمتر يا بيشتر ظهور مىكند ؛ سپس تب گرم احاطه مىكند تا منتهى شود به سيلان عرق و زايل شود .
مخفى نماند كه عروض اين تب ، كم مىشود كه ابتدائى و بدون تقدم تبهاى ديگر ، از غب ، مواظبه ، تبهاى مختلطهء مركبه و شطرهاى نائبه باشد ؛ البته از لازمهها كمتر اتفاق مىافتد كه منتهى به ربع شود ؛ مگر اينكه مركب با نائبه باشند كه با انقضاى لازمهها ، نائبهها به واسطهء ترمّد اخلاط ، منتهى به ربع شوند . در اين صورت ، هر خلطى كه ترمدش منجرّ به ربع شود عوارضش در نوبهء ربع ظاهر مىشود و مىتوان فهميد كه چه خلطى است و بعد از آن با اضدادش به تدبير آن خلط بايد پرداخت ؛ مثلا اگر نوبهء غبّ يا غبين [ خالصه يا
هامش
( 1 ) . گرچه مصنف تنها معالجهء ربع دائر ذكر كردهاند با اينكه تبهاى سوداوى ، هم دايره دارند هم لازمه ، امّا از توضيحاتى كه مىدهد و همچنين به قرائن سخنان ساير اطبا در معالجهء تبهاى سوداويه ، معلوم مىشود كه معالجات مذكوره عمومى است براى هر نوع تب سوداوى ؛ چرا كه اساسا عمدهء معالجه تبهاى سوداوى ، معالجهء تبى است كه ربع از احتراق مادهء آن تب ايجاد شده است و لذا تدابير كلى آن همين است كه مؤلف ذكر مىكند . م .