وقتى يك مسهل مشروب را صرف نمودند ، لازم است « گنهگنه » را هم بياشامند ؛ البته بعد از يك دو اماله هم مىتوانند اين كار را انجام دهند ؛ حتى برخى بعد از نوبهء دوم لازم مىدانند كه گنهگنه را بياشامند ؛ ولى اين كار ، طفره رفتن از دفع اخلاط و تنقيههاى لازمه است و در همان زمان نقاهت و قطع نوبه با گنهگنه يا كمى بعدش مفاسد اين كار بروز مىكند و غالبا سبب مىشود كه نوبه از اول هم شديدتر شده و برگردد و موجب سفتى احشاء ، خصوصا كبد است و مكرر ديده شده كه منجرّ به امراض ديگر مانند نفخه و اورام طحال و خلفههاى مزمن و سوء القنيه و استسقاء شده است .
اين بود خلاصهاى از معالجهء انواع تبهاى صفراوى - خالص و غير خالص ؛ لازمه و دايره ؛ محرقه و غير محرقه - كه اگر كسى به كتب مبسوطه رجوع كند ، گرچه مطالبى اضافه را مىيابد امّا براى وى روشن مىشود كه اين مختصر ، باوجود ايجادش جامع آن تفاصيل است .
جنس سوم : تبهاى بلغمى
يعنى حرارت معفّنه ، به رطوبات بلغميه آويخته شده باشد كه برحسب محل تعفن ، دو نوع است ؛ لثقه و مواظبة :
الف ) : لثقه ( لازمه )
در اين تب ، بلغم درون عروق متعفن مىشود و تبش لازمه و بسيار ملايم و با حرارت غير سوزنده و غير گزنده و شبيهترين تبها به دق است ؛ منتهى سفتى در نبض ندارد ؛ بلكه كمال لينت و نرمى در نبض و بدن وجود دارد و تهبّج صورت و انتفاخ در پلكها هم تا حدى وجود دارد . همچنين لرز و سستى بدن - مگر يك سستى نامحسوس - در اين تب وجود ندارد .
اين تب را از تدبير مقدم ، مثل قلت حركات بدنيّه و نفسانيّه و كثرت خوردن اغذيهء باردهء رطبهء مولدهء بلغم ، خصوصا ميوههاى مولدهء بلغم مستعدّ عفونت و بودن در هواهاى رطبه - مثل دار المرز و قرب دريا - و امثال آن از