تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
بواو و دال مهمله مفتوحتين و قاف و هاء ورميست در ملحمه شبيه شرهء صلب جاسيه كه رنگ وى حسب لون ماده بود هرگاه كه ماده دمويه بود سرخ‌رنگ و چون بلغمى بود سفيد مانا به شحمه باشد و وى كثير الوقوع نسبت باول‌ست و بالجمله بروز اين مرض مختلف الاحوال‌ست تارة در ناحيهء ماق اكبر و اخرى در نواحى ماق اصغر و مرت تحت الجفن و گاهى حول اكليل خورد خورد مانند سلك گهر حادث شود و فرق در وى و در مورسرج در قرنيه بود و وى در ملتحمه

فصل هشتم در راء

مهمله مشتمل بر پنج مرض

وردنيج

بفتح اول و سكون ثانى و كسر دال مهمله و سكون تحتانى و فتح نون و سكون جيم ورميست بزرگ كه در ملتحمه ظاهر شود و ملتحمه چنان بنتو و ارتفاع گرايد كه قرنيه را درپوشد و تغميض چشم متعذر گردد و كيفيت حدوث اين علت اينست كه رگى از رگهاى كه متصل بشبكيه است بكشايد و خون بسيار از ان رگ برايد و بر ملتحمه ريزد و از آن رو ورم عظيم در ان افتد و عنبيه و قرنيه همچنان از زير آن سالم بود و از آنكه سبب اين مرض در شبكيه است و ظهور آن در ملتحمه بعض اطبا ويرا از امراض شبكيه و بعضى از علل ملتحمه شمرده‌اند و پوشيده نماند كه گاهى خون خالص با خون صفراوى تنها بر اجفان ريزد و يك پلك و يا هر دو حسب انصباب ماده متورم گردد و انفتاح چشم متعذر شود لهذا صاحب تذكرة الكحالين گويد كه وردينج ورم دموى صفراوىست كه در اجفان ظاهر شود و گاهى سبب اين مرض انفجار رگ باريك بود كه متصل بملتحمه يا جفن‌ست پس در اين صورت ويرا بشبكيه هيچ خصوصيتى نباشد و بعضى گفته‌اند كه مرض مذكور مخصوص باسم مسطور وقتيست كه به اطفال عارض شود و هرگاه حدوث وى در بزرگان ؟ ؟ ؟ بورنيع به تحتانى گويند و سيجيئ ان شاء اللّه تعالى فائده عروض اين عارضه بيشتر به اطفال بود و بورم سفيدى چشم نشان بودن ماده در ملتحمه و انتفاخ پلك و انقلاب وى بسوى خارج دليل بودن ماده در اجفان‌ست و انتفاخ اجفان گاهى به حدى رسد كه نگريستن و پلك برهم زدن متعذر گردد و گاهى از اندرون بطرقه و دم كثير از ان برايد و گاهى بثور در پلك ظهور نمايد

ورم

بفتح اول و سكون ثانى و ميم مرضيست مركب كه از تركيب سوء مزاج مادى و تفرق اتصال و زيادت مقدار حاصل شود و وى غلظ و انتفاخ عضوست كه بنا بر مداخلت ماده در جرم وى دست دهد و حسب اخلاط اربعه وبائيه و ريح بشش قسم منقسم شود و جمع وى اورام بر وزن اوهامست و فارسى وى آماس بايد دانست كه ريح اگر از قبيل بخار لطيف بود كه ناريت وى هنوز جدا نشده باشد در جوهر اعضا مداخلت نمايد و مسمى بورم ريحى همين‌ست و اگر اجزاء نارية از ان مفارقت نموده و غلظ ما بوى عارض گشته بجوهر عضو مداخلت ننمايد بلكه در يك جا مجتمع بماند چنانچه در اثناء ذكر انتفاخ مذكور شد و ويرا على
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 301 | حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )