و عدم حرارت و التهاب و درد متوسط و همرنگى رنگ عضو ماؤف برنگ بدن و گاهى بر صباحيت مائل بودن و نرمى و انبساط ورم و سيلان درد بعمق بدن و ديگر آثار بلغمست كه بارها ذكر يافت و علامت سوداوى قلت درد و تمدد و صلابت ورم و كمودت رنگ و كثرت ميل طعام و قلت مفيد آمدن علاج و انتفاح از ادويه حاره رطبه و تمدد شديد و انتقال درد دليل ريحى و تركيب اعراض مذكوره شاهد مركبست
وجع الفواد
پوشيده نماند كه فواد بضم فا قلب را گويند و وجع الفواد درد قوى سر معده است و اصناف آن بفواد با وصف بودن در معده بنا بر قرب فواد بفم معده و تاذى آن بتاذى وى بنا بر مشاركتى كه فيما بينهما بود در شريان عظيمست لهذا بر اكثر اشخاص فرق درد دل و درد سر معده متعسر گردد و اين هر دو درد مهلكند پوشيده نماند كه سبب اين مرض سوء مزاج حار فم معده و انصباب خلط مرارى عند ابطاء طعام و اوجاع شديده است و شدت درد و برودت اطراف و قوت غشى كه به هلاكت كشد و افاقه از ان دست ندهد علامة ويست
وجل
بفتح اول و سكون ثانى و لام لغة و اصطلاحا خوفست
فصل پنجم در حاء مهمله
مشتمل بر دو مرض
وحام
بفتح اول و بكسر وى نيز آمده و فتح ثانى و الف و ميم و
وحم
بفتح اول و ثانى و بحذف الف و سكون ميم لغتىست در ان لغة و اصطلاحا عبارت از آرزوى اطعمهء رديّه الكيفية و ادويهء قوية الطعومست و زيادة تحقيقه مر فى اثناء ذكر فساد الشهوة
وحشة
بواو و حاء مهمله و شين معجمه و فوقانى بر وزن رحمت لغة و اصطلاحا عبارت از حزن و تفردست
فصل ششم در خاء
معجمه مشتمل بر سه مرض
وخز
بواو و خاء و زاء معجمتين عبارت از نفوذ جسم حار صلب در بدنست و ويرا خزق بزاء معجمه و قاف نيز گويند هذا اكنون بايد دانست كه صاحب بحر الجواهر و صاحب ذخيره فيما بينهما فرقى نوشتهاند و آن اينست كه وخر آنست كه از چيزى باريك چون سوزن و خار افتد و جراحت بزرگ را كه از پوست دور فرد بگدازد و نيز وخر گويند و خزق آنست كه بزرگتر از ان بود و به چيزى بزرگ چون نيزه و مانند آن حاصل شود و اللغة تساعد ذلك الفرق چه وخر در لغة بمعنى سوزن زدن و خزق بمعنى نيزه زدن آمده
وخم
بفتح اول و سكون ثانى و ميم و
وخام
بكسر اول و فتح ثانى و الف و ميم لغة و اصطلاحا عبارت از فساد طعامست و گاهى وخم را بمعنى و با نيز استعمال نمودهاند چه حدوث اكثر امراض بوخم بود يا بنا بر آنكه فساد مانند و با عام همگى بدن بود و در بعض كتب لغة و خام بالكسر را جمع وخم بالفتح و وخام بالفتح را مرادف نوشتهاند و اللّه اعلم
فصل هفتم در دال
مهمله و فيه مرض واحد