بندد و بياض بول و درد ران و نحافت بدن و قلت باه و هر دم وجع ملائم در صلب و مؤخر سر بر وى عموما دلالت كند و تقدم سبب بر نوعيت مرض گواهى دهد
فصل هفتم در لام
و فيه مرض واحد
هلاس
بضم اول و فتح ثانى و الف و سين مهمله در لغت بمعنى لاغرى آمده و در عرف متعارف اطبا آنست كه هضم عروقى بتعطيل گرايد و بدن اغتذا ننمايد هذا ما فى بحر الجواهر و در بعض كتب لغة ويرا بمعنى مرض سل نوشتهاند و اغلب كه بنا بر لزوم لاغرى باشد چنانچه در اثناء ذكر سل بوضوح پيوسته و اللّه اعلم
فصل هشتم در ميم
مشتمل بر چهار مرض
همّ
بفتح اول و شد ثانى كيفيتىست نفسانى كه تبعية وى روح و حرارت غريزى تارة الى داخل البدن و اخرى الى خارجة بنا بر حدوث حادثه كه در ان توقع خير و انتظار شد باشد حركت كند و وى مركب از خوف و رجاست پس هركدام كه بر فكر غالب آيد نفس بجانب وى حركت نمايد پس اگر جهت خير متوقع غالب بود نفس بخارج حركت كند و اگر جانب شر منظر غلبه كند حركت نفس به داخل بود و از انست كه ويرا جهاد فكرى گفتهاند
همّ
بالكسر و الشد شيخ فانى
همورپدوس
بها و ميم و واو و راء مهمله و تحتانى و دال مهمله و واو ثانى و سين مهمله بر وزن اموريدوسست و مر فى باب الالف فتذكر
همّه
بكسر اول و شد ثانى و هاء موقوفه لغة و اصطلاحا عبارت از حزن و فكرست وزن پير را نيز گويند
فصل نهم در واو
مشتمل بر سه مرض
هواع
بضم اول و فتح ثانى و الف و عين مهمله لغة و اصطلاحا قىست و منه التهوع لكن اطبا على ما مر تهوع را به حركت معدى كه طبيعت بدان چيزى را كه در ويست مندفع سازد و حركت مدفوع با وى يار نباشد مخصوص داشتهاند
هوس
بضم اول و سكون ثانى و سين مهمله ضرب من الجنون و بفتحتين بمعنى عشق و ديوانگىست
هول
بفتح اول و سكون ثانى و لام لغة و اصطلاحا بمعنى خوف و ترس و امر شديدست و منه المرض الهائل اىّ الشديد
فصل دهم در تحتانى
مشتمل بر سه مرض
هيام
بضم و فتح ثانى و الف و ميم لغة و اصطلاحا بمعنى ديوانگى عشق و تشنگى سختست
هيض
بفتح اول و سكون ثانى و ضاد معجمه لغة و اصطلاحا شكستن استخوان بعد بستن آن و باز آوردن بيمارى و هر دردى كه بر دردى دست دهد
هيضه
بفتح اول و سكون ثانى و فتح ضاد معجمه و وقف ها در لغة بمعنى جريان شكم و ناگوار افتادن طعام آمده و در اصطلاح اطبا عبارتست از حركت مواد فاسده غير منهضمه كه بشدت و عنف از بدن بازگردد و به قوت قوة دافعه بقى و اسهال مندفع گردد و باشد كه قى نيايد و همگى ماده بامعا