تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
مفصل بمعنى بندگاه است و وجع مفاصل درديست كه در مفاصل اعضا افتد عموما و وى گاهى با ورم بود چنانچه در اكثر انواع مادى و گاهى بىورم چنانچه در جملهء اقسام ساذج و بعض اقسام مادى و اصطلاح اطبا چنان اجرا يافته كه اطلاق وجع مفاصل بر درد بندگاه هر دو دست و پا كنند و آنچه در مفصل سرين عارض شود ويرا وجع الورك گويند چه درك بتازى سرين‌ست و وى مقدمهء عرق النساست زيرا كه چون وجع الورك انتقال نمايد و بسوى ران نزول فرمايد عرق النسا نام يابد و كذلك آنچه در مفصل شتالنگ و انگشتان پا عارض شود بنقرس موسوم گردد هذا اكنون بايد دانست كه مادهء وجع مفاصل مادى در گوشت حوالى بندگاه باشد و باشد كه در رباطات نيز پيرايه نمايد اما باعصاب و اوتار درنيايد و ازينجاست كه وجع مفاصل مودى به تشنج شود در اكثر ليكن گاه باشد كه بسبب مجاورت آفة باعصاب و اوتار و سدد مادهء وجع مفاصل در ان نافذ شود و وجع مفاصل مركب با تشنج در دست و پا دست دهد و پوشيده نماند كه خاصهء ورم اين مرض‌ست كه پخته نه‌شود و ريم نكند و سبب كلى وى كه مادى باشد ضعف مفاصل و اجتماع يا انصباب ماده در ويست و ضعف مفاصل از سوء مزاج مستحكم يا تعب كثير يا ضربهء حادث شود و انصباب ماده در مفاصل بنا بر ترك رياضت معتاده و ضعف هضم معده و سوء تدبير غذا و شرب شراب بافراط و رياضت و مجامعت عقب تناول غذا نمودن و بر نهار در حمام آب خوردن و استحمام با غسل به آب گرم بر امتلا فرمودن و كثرت زكام و نزله و گذاشتن استفراغ معتاد و اندفاع مادهء قولنج بمفاصل و در جوش آوردن اخلاط را حركات نفسيه يا بدنيه صورت بندد و سبب فاعلى اين مرض يا سوء مزاج ساذج‌ست يا مادى و عام‌ست كه مادهء ذى قوام بود يا ريح و حدوثش اكثر از بلغم بود و كثير از خون و از ريح اقل و از صفرا قليل و از سودا نادر و هريك ازين ماده تنها باعث مرض گردد يا مركب گشته و تركيب بلغم با سودا بغايت نادرست و تركيب صفرا با بلغم كثير و درد بندگاه كه از سوء مزاج ساذج گرم يا سرد با خشك مفاصل يا همگى بدن عارض شود بتدريج افتد و ثقل و ورم نبود و رنگ عضو همرنگ بدن بود و حرارت مزاج و ملمس بر سوء مزاج حار و برودت آنها به بارد دلالت كند و آنكه از كثرت خون دست دهد سرخى موضع و عظم و انتفاخ با وجع و تمدد و ضربان و حرارت معتدله ملمس و دمويت مزاج عليل و سن شباب و فصل ربيع و تقدم تناول اغذيهء مولده خون بر ان شاهد بود و آنكه از خون صفراوى و صفرا صرف بمنصهء ظهور رسد و هو الاقلّ صفرت رنگ و شدت التهاب و وجع و سرعت نبض و ناريت بول و درد به ظاهر جلد مائل بودن و ثقل و تمدد و حمرت و انتفاع كمتر بودن خاصهء در صفراء صرف و باشياء بارده منتفع شدن و ديگر از آثار صفرا گواهى دهد و نشان بلغمى ثقل بسيار
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 299 | حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )