صفراء نفاذه صورت نهبندد و مرض مذكور را من جمله امراض متواريه شمردهاند و اسباب و علاماتش در اثناء ذكر وجع المفاصل ان شاء اللّه تعالى مذكور خواهد شد زيرا كه وى على ما هو راى اكثر الاطبا چون مولانا سمرقندى و شارح رح قسميست از وجع مفاصل
فصل دوازدهم در كاف
و فيه ايضا مرض واحد
نكس
بضم اول مشهورست و بفتح وى نيز آمده و سكون ثانى و سين مهمله لغة و اصطلاحا بمعنى بازگرديدن بيمارى در حال نقاهتست و بمعنى نگونسار كردن نيز آمده و مىتواند كه معنى اول ماخوذ از مضى ثانى باشد يا اطلاق لفظ بطريق اشتراك لفظى و اللّه اعلم
فصل سيزدهم در ميم
مشتمل بر چهار مرض
نمس
بفتح اول و ثانى و در بعض كتب لغت بضمتين نيز به نظر درامده و سكون شين معجمه در اصل نقطهاى سياه را گويند و در اصطلاح اطبا عبارت از سواد صرف يا مائل بحمرت مستدير الشكلست كه در جلد حادث شود و بيشتر در رو بود و گاهى مانند نقطه بود و گاه دراز مانند كلف و باشد كه به مقدار كفدست پهن گردد و سبب وى همانست كه در برش ذكر يافت
ورنمش
بكسر ميم لغتىست از ان و بعضى گفتهاند كه آنچه مائل بحمرت باشد نمشست و آنكه ضارب بسواد بود برش
نموسه
بنون و ميم و واو و سين مهمله و هاء دسومتىست كه در سر ظاهر شود و چنان نمايد كه گويا بروغن زرنيخ چرب كرده اند و هرچه بر ان نهند چون كلاه و دستار ملوث شود و سبب وى دسومت و كثرت غذا شعرست و لفظ مذكور ماخوذ از نمس بفتحتين بمعنى تباه شدن روغنست
نمله
بفتح اول و سكون ثانى و فتح لام و وقف هاء بثوريست كه از صفراء حريفه لطيفه حادث شود پس اگر سبب وى صفراء ردّى مختلط با خون محترق بود نملهء ساعيه اكاله دست دهد و اگر صفراء صرف رقيق باعث اين مرض باشد نمله ساعيهء ساذج كه اكال نباشد بمنصهء ظهور رسد و در صورت بودن صفراء غليظه مختلط با بلغم موجب اين علت نملهء جاورسيه كه اشارتىست بدان در باب جيم رفته بحصول انجامد هذا اكنون بايد دانست كه وى گاهى يك بثره باشد و گاهى بثرات صغيره با هم پيوسته و سوزش و حرقت شديده و حكه و سعى و تجاوز از مكان خود لازمهء نمله است مگر اين قدر هست كه ساذج على ما قلنا در ظاهر جلد سعى كند و در گوشت سرايت نكند و سعى متاكله در ظاهر و باطن جلد بود و تا گوشت رسد و نمله را على ما مر فى باب السين المهملة ساعيه نيز گويند و در بعض كتب لغة ذباب نيز از اسامى وى معلوم مىشود و اللّه اعلم
نمل
بنون و ميم و لام بر وزن جمل انخراق قرنيه است كه غائرتر از مورسرج بود
فصل چهاردهم در واو
مشتمل بر دو مرض
نوك
بضم اول و سكون ثانى و كاف لغة و اصطلاحا حمقست يقال داء النوك ليس له دواء
نواصير
بنون و واو و الف و صاد مهمله و تحتانى و راء مهمله