تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
دلالت كند انتباه گاه باشد كه استيلاء برد و ساذج باعث اين مرض گردد و علامتش ميان هر دو نوع مذكوره باشد و فساد فكر آنست كه هرچه بفكر آيد فاسد باشد يا اصلا بر تفكر قدرت نباشد يعنى هرچه از مقدمات جزئيه معلومه كه در ذكر حاصل مىشود و كليه كه بعقل فعال متحصل مىگردد از ان معلومات جزئيه قوت متفكره آن مقدمه را ترتيب نتواند كرد و عروض اين عارضه بنا بر استيلاء برودت و رطوبت يا برودت و يبوست مفرط يا برد ساذج مفرط يا حرارت كثيره بر اوسط دماغ محل فكرست بمنصهء ظهور رسد و آثار هريكى ازينها و كذلك سبب حدوث علت از احدى ازين امور اربعه بر اهل شعور هويداست و فساد تخيل آنست كه فعل خيال اعنى ضبط و حفظ صور محسوسهء مدركه حس مشترك و استحضار صور محسوسات كه از حواس غائب شده باشند به همان كيفيت حسب قوت سبب و ضعف آن بطلان يا نقصان پذيرد علامت بطلان عدم رويت خواب اصلا و بر تقدير ديدن آن احيانا بر سبيل ندرت ياد نماندن مطلقا و فراموش نمودن صور محسوسات به مجرد عينونتست و نشان نقصان نقصان رويت خواب و ياد داشتن وى و كذلك در ضبط صور محسوسات قصور افتادن هذا اكنون بايد دانست كه نوعى از فساد تخيل‌ست كه انسان خبر غير موجود را ببيند يا تخيل كند و اين از قبيل تشويش‌ست و سببش سوء مزاج حارست ساذج بود يا مادى و علامت آن تقدم حرارت سر و يبوست منخرين و تخيل الوان و هزال‌ست و حدوث نقصان و بطلان تخيل از اسباب مذكوره در فساد ذكر صورت بندد مگر اين قدر هست كه حدوث فساد ذكر بيشتر از رطوبت بود و وجود فساد تخيل اكثر از يبوست

فصل هشتم در شين

معجمه و فيه مرض واحد

نشفه

بفتح اول و سكون ثانى و فتح فا و وقف هاء سكرست و مر فى باب السّين المهملة

فصل نهم در عين

مهمله و فيه ايضا مرض واحد

نعاس

بضم اول و فتح ثانى و الف و سين مهمله لغة و اصطلاحا عبارت از مقدمهء خواب‌ست و بعضى گفته كه وى ثقلىست كه در چشم رو نمايد

فصل دهم در فاء

مشتمل بر يازده مرض

نفاس

بكسر اول و فتح ثانى و الف و سين مهمله لغة و اصطلاحا خونيست كه بعد زادن خارج شود و بر زچگى زن و زنان زچه نيز اطلاق يافته و بمعنى آخر جمع نفساست و مراد درينجا همان معنى اولست و اگرچه برآمدن خون بعد ولادت طبيعىست ليكن افراط وى مرض‌ست

نفث الدم

پوشيده نماند كه نفث بفتح اول و سكون ثانى و مثلثه در لغت بمعنى دردميدن آمده و بعضى گويند كه بفتح ملايق‌ست و در اصطلاح اطبا اكثر بر چيزى كه از مجرى قصبه خارج شود اطلاق يابد و ايضا بر نفس خروج وى نيز اطلاق كنند و نفث الدم برآمدن خون از دهن‌ست و وى گاهى از اجزاى