مجرى منفتح شود
نفس منصّف
آنست كه آفت در نصب شش باشد و نصف ديگر سالم بود و از آنكه ريه را در تنفس دخلىست عظيم نصف فتور در تنفس عارض شود و اين مجرد اصطلاحست و الّا نه آفت ريّه منصف نفسست و كه نفس منصّف چيزى مگر آنكه منصف را به صيغه مفعول خوانند و اللّه اعلم و اكثر اقسام نفس در اثناء ذكر ضيق النفس ذكر يافته فتذكر
نفضه
بضم اول و سكون ثانى و فتح ضاد معجمه و وقف هاء نافض حمىست و مر
نفطه
بكسر اول و سكون ثانى و فتح طاء مهمله و وقف ها لغة و اصطلاحا بثره مائىست كه باحتراق آتش يا بامر ديگر مانا بحباب در ظاهر جلد ظهور نمايد و فارسى وى آبله است و جمعش نقاطات بر وزن علامات
نفخه
بنون و فا و خاء معجمه و هاء بر وزن نفطه در لغة بمعنى دميدنست و در اصطلاح عبارت از بثرهايست كه در ظاهر بدن از ريح غليظ كه در ما دون ظاهر عضو احتباس نمايد و به نتو و ارتفاع سطح ظاهر آن پردازد حادث شود و المناسبة لا يخفى و جمع وى نفاخاتست بر وزن نقاطات و بساست كه بثور مائى را نفاخات و بثور ريحى را نقاطات نيز گويند چه هريكى ازينها به ديگرى در عدم اختلاف لون جلد بدن چنانچه در بثرهء خلطيه بود تشابه دارد
نفخ
بفتح اول و سكون ثانى و خاء معجمه و
نفخه
بالحاق ها انتفاخست و مر فى باب الالف و اطبا گاهى ويرا بر ورم ريحى نيز اطلاق كنند و فرق فيما بينهما در انتفاخ مذكور شد و در اثناء ذكر ورم ان شاء اللّه تعالى نيز مذكور خواهد شد و در هر عضو كه افتد بدان مضاف گردد چون نفخة الكبد و نفخة الرحم و نفخة المعده و مانند آن
فصل يازدهم در قاف
و فيه مرض واحد
نقرس
بكسر اول و سكون ثانى و كسر راء مهمله و سكون سين مهمله در وىست كه در مفاصل قدم و انگشتان با خاصهء در نر انگشت ظاهر شود و ابن هيل گفته كه مفصل نر انگشت پا را نقوروس گويند و نام اين مرض تسمية الحال باسم المحل از همين لفظ ماخوذست و مرض مذكور گاهى از اسفل قدم يا از پهلوهاى وى خيزد و همگى اجزاء قدم را درگيرد و گاهى بساق و ركبه صعود نمايد و بتوريم اين موضع پردازد و باشد كه تا بر ان رسد و بعضى دردى را كه در بند دست و انگشتان وى بهم رسد نيز نقرس گويند هذا اكنون بايد دانست كه اين درد صعب و شديد مىباشد خاصهء آنكه در نر انگشت پا افتد چه مفصل وى تنك و كثير الحسست و مادهء وى بنا بر صلابت به تحليل از درد تمديد شديد آرد اگرچه سبب اندك بود و مادهء آن در رباطات و اجسام محيطه بمفاصل باشد و ازينجاست كه صاحبان نقرس را تشنج عارض نشود و از خواص اين مرضست كه بخواجهسرايان و كودكان عارض نشود و كذلك بزنان مگر آنگاه كه طمث ايشان منقطع گردد چه در مزاج ايشان برودت بيشتر بود و صفرا كمتر و حدوث اين مرض بىاختلاط