تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
دهن آيد و خروج آن به تبزق و ثقل بود و گاه باشد كه تعلق علق به حلق باعث اين مرض گردد و در باب فوقانى گذشت و گاهى خون از سر فرود آيد و از كام و لهات برآيد و خروج وى به تنحنح « 1 » بود و تقدم آثار رعاف نيز بر ان دلالت كند و گاه باشد كه رسيدن ضربه يا سقطه بر سينه و مقدم گردن و صيحه قويه يا سرفه شديده يا نزحر عنيف يا قى شديد يا غضب مفرط يا احداث جراحت در حنجره و قصبه ريّه پردازد و خون آن از دهن برآيد و از خواص ويست كه اندك باشد و به تنخع آيد و حنجرى خون ناب و بىسرفه باشد و قصبى با سرفهء قليل برآيد و گاهى خون از شش آيد و سببش ضربه و سقطه و صيحه است كه بانشقاق عروق ريه انجامد يا خلط صفراوى يا مالح بورقى كه بر شش ريزد و بتاكل وى پردازد يا امتلاء شديد كه باعث انفتاح يا انصداع عروق ريه گردد يا سوء مزاج بارد مكثف كه اجزاء ريه را منقبض سازد و بدان سبب بعض عروق ريّه بشكافد و علامت كلى وى سرفه صعب و حمرت ناصع و زبديت خون و عدم وجع‌ست اما چون خون گوشت ريه و آنچه از تاكل عروق آيد يكرنگ بود و رقيق و در ابتدا اندك‌اندك آيد و حسب زيادتى جراحت و تاكل زياده شود و خونى كه از انصداع عروق آيد شديد الحمرت و قليل الزبد بود و دفعة برايد و بر آن خون كه از حدت و تيزى بود تب و اسباب مقدمه گواهى دهد و اگر حدت ماده بريش شش انجاميده باشد خروج قشور و ريم نيز شاهد بود و بر امتلاء خروج خون كثير المقدار و بعد آن راحت دست دادن دلالت كند و باشد كه باد غليظ باعث طرقيدگى عروق ريه و موجب اين نوع مرض گردد و كذلك رطوبت تنك نزلى كه بانفتاح سر رگهاى وى انجامد باحداث اين نوع پردازد و آثار باد و نشانهاى رطوبت دليل ويست و همچنين ورم شش بترشح خون از ريه احداث اين نوع نمايد و بسيار اندك آمدن خون و امارات ذات الريه نشان ويست و گاه باشد كه خون از سينه بنا بر شگافتن رگى از رگهاى وى از امور داخليه يا خارجيه آيد و وى بسرفه شديده و درد افسرده و اندك خارج شود و چون عليل استلقاء ؟ ؟ ؟ نمايد درد و سرفه بازدياد گرايد و گاهى خون از مرّى و معده و جگر و سپرز آيد و از خواص ويست كه بقى برآيد و بىدرد بود و بآفت عضوى ازين اعضاى يار باشد

نفث المدّه

خروج ريم از دهن‌ست و وى از نضج ذات الجنب و ذات الرّيه و ورم حنجره با قلق ديگر اجزاى دهن و از سر كردن و بيله معده و انفجار اماس سينه و از قرحهء شش حادث شود و تقدم آثار امراض مذكوره و خروج ريم به ثقل و تبزق و تنخع و تنحنح حسب موضع ورم بر آن شاهد بود

نفس العمى

آنست كه تصرف در هوا شاق بود

نفس المنتصب

آنست كه انسان بر دمزدن كما ينبغى قادر نباشد مگر آنكه كردن خود را منتصب و مستوى سازد به بالا كشد و از آن رو
هامش
( 1 ) تنحنح