تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
كج كه ثقبه را متمدد سازد و حركت نكند و در حين الغماص و انفتاح چشم و وى هيچ تغير در ان راه نيابد و

اسمانجونى

و آن رطوبتىست آسمان‌گون كه در اكثر امر متحرك مىشود و از خواص ويست كه بحدت و حرقت خويش بيضيه را فاسد سازد لهذا اصلاح آن متعذرست و شارح رح گفته كه لا يتحج فيه القدح و

منتشر رقيق

كه بيشتر مذكور شد و از خواص ويست كه استحكام نپذيرد و ضعف باصره صاحبش گاه ضعيف بود و گاه قوى و تا اعتدال نگيرد علاج نپذيرد و

ابيض بردى

شبيه ژاله بود و

اخضر

و

اصفر

و

احمر ذهبى

و

ازرق

و

اسود

كه هريكى ازين انواع پنجگانه پرظاهرست و پوشيده نماند كه حدوث اين علت گاه از سقطه يا ضربه كه بسر رسد و دماغ را بجنبش آرد به نهجى كه پاره از رطوبت كه در بطون دماغ محتقن‌ست جارى شود و قدرى از ان بعصبهء مجوفه مندفع شده بثقبه گرايد دست دهد پس اگر در عصبه بماند سدهء عصبه حاصل شود و اگر اندكى در عصبه ماند و اندكى بثقبه آيد نزول الماء مركب باشد بمنصهء ظهور رسد و بالجمله از خواص ويست كه دفعة افتد و تقدم سبب نيز بر ان دلالت كند و گاه باشد كه بدن از ملموسات غليظه ممتلى بود و ابخرهء آن بثقبه رسد و بتدريج هنگام مفارقت اجزاء ناريه و استيلاء برودت مستحيل به رطوبت غليظه گردد و منع ابصار كند و حصول علت بتدريج و آثار امتلاء بدن بر ان گواهى دهد و گاهى صداع مزمن بنا بر جوش اخلاط و ضعف اعضاء سر و چشم و نزول پاره از رطوبة فاسده بسوى چشم باعث اين مرض گردد و تقدم صداع شاهد ويست و كذلك قى مفرط به جهت اتساع مجارى و حركات مضطربه اخلاط و افتادن قدرى از رطوبات بسوى چشم گاهى سبب اين مرض گردد و حدوث اين دفعة و تقدم قى مفرط دليل ويست و همچنين در بعض احيان افتادن رطوبت به چشم بنا بر انعصار دماغ از برف و سرماى صعب موجب نزول الماء گردد و تقدم سبب شاهد وى بود و گاه باشد كه بنا بر كبر سن و نكاية امراض روح باصره و اجزاى چشم ضعيف شود و به حكم آنكه ماده بر عضو ضعيف مىريزد قدرى رطوبت بر ثقبه ريزد و باعث اين علت گردد و سن شيخوخة و تقدم امراض نشان اين نوع‌ست و پوشيده نماند آبى كه فجاءة آيد از ذكر آثار مستغنىست اما تدريجى بنا بر آنكه قبل از وقوع واقع بمعالجهء آن پردازند محتاج بيان اماراتست بايد دانست كه عمده‌ترين علامات نزول الماء آنست كه قبل از حدوث اين مرض خيالات چون پشه و مگس و موى و شعاع و مانند آن بحسب اختلاف اسباب پيش نظر مىآيد لكن گاه باشد كه خيالات مقدمهء نزول الماء نباشد و فرق در هر دو خيالات آنست كه خيالات منذره بنزول الماء اكثر در يك چشم باشد و اگر خيالات منذره در هر دو چشم بود معانه « 1 » افتد بلكه در يكى بعد ديگرى افتد و از خواص خيالات منذره است كه در خلو
هامش
( 1 ) ؟ ؟ ؟