تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
و اقطار و حوالى آن خالى بود پس بالمواجهه نتواند ديد ليكن بانقلاب حدقه توان دريافت و باشد كه همگى ثقبه بسته شود لكن از آنكه آب رقيق و بسيار تنك بود مانع ابصار اضواء ساطعه و اجسام ذى انوار نگردد اما تا هم از ضعف خالى نباشد و اين نوع را اطباء فتق منتشر گويند و المناسبة لا يخفى فاضل الاطباء جالينوس گفته كه نزول الماء عبارت از غلظت رطوبت بيضيه است و اطبا را در تفسير اين اقوال اختلاف‌ست گروهى و منهم الحنين ابن راعق بسوى ظاهر رفته يعنى وى غلظت جوهر بيضيه است و محققون و منهم صاحب التذكرة گفته كه مراد از وى از انست كه رطوبتى غريبه غليظة الجوهر در بيضه حاصل شود پس اندك‌اندك از ان مترشح شده و از ثقبه عنبيه خارج گشته بر روى ثقبه تحت قرنيه بايستد نه آن‌چنان‌كه بعضى زعم كرده كه جوهر بيضيه بسبب برد غليظ و منجمد مىشود احمد فرخ گويد كه نزول ماء بر سه نوع بود يكى آنكه آب نازل شود و ما بين عنبيه و عنكبوتيه بايستد و بصارت باطل كند و در حدقهء كدورت و لون اكهب كالغمام ظاهر گردد و اين نوع را لاعلاج له گفته‌اند دوم آنكه ما بين قرنيه و عنبيه واقف شود و هو المقصود هاهنا و ذكرنا سوم آنكه در عصبهء مجوفه بند شود و در اين هنگام كدورت و تغير در حدقهء ظاهر شود و باشد كه بر سبيل ندرت تغير ما و كدورتى قليل پديد آيد و يقال له الماء الاسود و لا يعالج و قائل به اين نوع در نزول الماء و سدهء عصبه فرق نكند مگر بسبب عموم و خصوص يعنى ماء را اعم از سده داند و اطلاق ماء بر سده جائز دارد بخلاف جمهور اطبا كه لفظ نزول الماء را سدهء حصبه اطلاق نكنند هذا اكنون بايد دانست كه نزول الماء گاهى با سدهء عصبه بود و گاهى بدون آن و فرق فيما بينهما متعسرست و آنچه اطبا گفته‌اند كه اتساع احد الحدقتين در حين تغميض چشم ديگر برابرست كه علت در يك چشم بود يا در هر دو بر عدم وجود سده در عصبهء دلالت كند صحيح و مسلم‌ست لكن كليه نيست چه بساست كه آب شديد و غليظ باشد و با وجود عدم سدهء عصبه و تغميض چشم ديگر از رويت اتساع حدقه مانع آيد بلكه گاهى به نهجى بغلظ گرايد كه اصلا اتساع در حدقه او ننمايد چه علت اتساع اندفاع روح چشم منغمضه بسوى مفتوحه است و غلظ آب پوشيده نيست كه مانع ويست و فرق در نفس نزول الماء و در سدهء مفرده ظاهرست چه بطلان بصارت با وصف صفاء حدقه يا ادنى تغيّر آن و عدم آثار آب لازمهء سده است و كدورت حدقه در نزول الماء واجب‌ست و بطلان بصارت در ان شرط نيست بلكه حال بصارت صاحب نزول الماء حسب وقوع آب صغر و كبر و غلظ و رقت آن على ما ذكرنا مختلف باشد و اقسام آب بسيارست چون

غمامى

و آن رطوبتىست شبيه بابر سياه كه متحرك نشود و

زيبقى

و آن رطوبتىست مستدير مشابه سيماب كه مترجرج مىشود و

جصى

و آن رطوبتىست مانا به نقطهء