تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
جايگاه حاصل شود چنانچه در استسقاء زقى مشهور مىشود و اجتماع ريح ما تحت ناف چنانچه در استسقاء طبلى بمنصهء ظهور مىرسد و روئيدن گوشت پاره زير جلد ناف و انشقاق شريان در ان مكان و اجتماع خون مستخرجه از شريان در زير پوست آن دست دهد

فصل چهارم در حاء

مهمله مشتمل بر دو مرض

نحول

بضم اول و ثانى و سكون واو و لام هزال و هزويست و يجيئ فى باب الهاء ان شاء اللّه تعالى

نحافة

بفتح اول و ثانى و الف و فتح فا و هاء موقوفه لغة و اصطلاحا هزال و قحل‌ست

فصل پنجم در دال

مهمله و فيه مرض واحد

ندب

بفتح اول و ثانى و سكون موحده لغة و اصطلاحا عبارت از اثر جراحت‌ست كه از جلد مرتفع نباشد

فصل ششم در زاء

معجمه مشتمل بر پنج مرض

نزله

بفتح اول و سكون ثانى و فتح لام و وقف هاء لغة و اصطلاحا عبارت از تجلب فضول رطبه از بطنين متقدمين دماغ بسوى حلقست و بعضى نزله را به چيزى كه تجلب آن بسوى شش و سينه بود مخصوص دارند و بعضى گويند كه ماوراى رقيق كه نازل بسوى بينى شود و منفذش درگيرد همه نزله است و بالجمله سبب وى همانست كه در زكام مذكور شد و لكل ان يصطلح و لا مناقشة فيه

نزول الماء

روشن باد كه نزول بضم اول و ثانى و لام در لغت بمعنى نازل شدن و فرود آمدن چيزى از بالا آمده و ماء بتازى آب را گويند و در مرض نزول الماء حسب عرف اطبا اقوال‌ست ابن سرافيون و اكثرى از متقدمين و متاخرين بر انند كه وى آبىست كه از سر فرود آمده ما بين طبقهء عنبيه و رطوبت جليديه واقف شود و بعضى گويند كه محلش ما بين قرنيه و عنبيه است و هريكى بر اثبات مدعاى خود دلائل و براهين ذكر نموده ليكن از آنكه خالى از شائبه نقصان و بطلان نبود خوفا عن الاطناب از ذكر آن اعراض نموده اما آنچه حق و مختار شيخ الرئيس و تابعان ويست آنست كه وى مرضىست سدى عنبى يعنى سدهءايست كه در ثقبه عنبيه افتد و كيفية حدوثش اينست كه رطوبت غريبه از سر فرود آمده در ثقبهء عنبيهء ما بين رطوبت بيضيه و صفاق قرنيه بايستد و مانند تكرخ آب كامه و آب انگور ترش متكرخ شود و از آنكه خروج شعاع و دخول اشباح كه عبارت از بصارت‌ست على اختلاف المذهبين متعلق به همين منفذست كه منسد گشته حسب انسداد آن بطلان بصارت رو نمايد مثلا اگر تمام ثقبه را درگيرد بتمامها زائل شود و اگر آب اندك بود و بعض ثقبهء خالى باشد از جهت مكشوف رديه ممكن بود و وى مختلف الاحوال باشد گاهى گرداگرد ثقبه هاله‌مانند درگيرد و وسط آن خالى بود پس هر چيز را كه بتعميق نگرد وسط آن ديده شود و در بعض احيان وسط را درگيرد