و پوشيده نماند كه اطلاق اين لفظ اگرچه عموما بر حالت مذكوره نيز در كتب طبيه مستعملست لكن متعارف اطلاق وى مخصوص بدانست كه جزو يسير مانا بسر مورچهء خارج شود و اگر مانند سر مگس بخروج گرايد راس ذبابى نام دارد چه ذباب بتازى مگس را گويند و كذلك اگر به قدر انگور باشد عنبى و اگر اكبر ازين به مقدار سيب بود تفاحى و چون تفاحى مزمن شود و صلابتى بهمرسانيده شبيه سر ميخ و جرم دوك گردد مسمارى و فلكى گويند چنانچه در مواضع خود هريكى از انها بيان يافته و فرق در مورسرج و در بثره على ما نقل عن العلامة آنست كه رنگ مورسرج بر رنگ عنبيه باشد در سواد و شهله و زرقت و ايضا مورسرج لطيف بود و در بيخ وى چيزى ابيض اللون مانا بطراز باشد و وى اطراف قرنيه منخرقه بود بشره اينچنين نباشد
موضحه
بميم و واو و ضاد معجمه و حاء مهمله و هاء موقوفه بر وزن موهبه تفرق اتصالست كه در سر حادث شود و از پوست و گوشت و غشا درگذرد و استخوان را منكشف كند و در اثناء ذكر تفرق اتصال اشارتى بدان رفته فتذكر
موتان
بضم اول و سكون ثانى و فتح فوقانى و الف و نون عبارت از امراض قتاله است كه بسبب فساد هوا در ايام و با عارض شود هذا عند الاطباء و نزد اهل لغت موتيست كه در مواشى افتد و المناسبة لا يخفى
باب النون
و فيه ستة عشر فصلا
فصل اول در الف
مشتمل بر شش مرض
ناجس
بنون و الف و جيم و سين مهمله مرضيست كه بيمار از ان شفا نيابد
نارفاسى
ابن ابى صادق گفته كه تسميهء اين علة باسم موسوم يا بنا بر كثرت وقوع وى به بلاد فارسست يا بنا بر آنكه اول كسى كه علاجش از وى اخذ نمودند از فارس بود و قرشى عليه الرحمه گفته از آنكه اهل فارس آتشپرست بودند و آتش در آتشكدههاى ايشان دائم التوقد باشد و ظاهرست كه آتش دائم التوقد قوى الحدة و الاشتعال بود اين مرض را بنا بر شدت لهب و اشتعال بنارفارسى موسوم ساختند و بالجمله اين بثرهايست پرآب رقيق شديد الحرقت كثير الحكه و از خواص ويست كه چون برآيد زود خشكريشه گردد و جايى كه ظاهر شود خطوط سرخ طاؤسى مانا بزبانه آتش نخستين در بدن پديد آيد و اين نيز وجهىست از وجوه تسميهء آن و ويرا نيز به فارسى آتشك گويند و مادهء آن صفراء محترقه مختلط بسودا بود و وى قريب از جمرة بجيمست مگر آنكه ماده اين شديد الصفراويه باشد و مادهء جمرة شديد السوداويه و بر اين تقدير هر دو لفظ حسب ما صدق متباين باشد و بعضى گفته كه وى مرادف حمرتست
ناسور
بسين مهمله در لغت بمعنى جراحتىست كه به نشود و در اصطلاح اطبا عبارت از قرحهء مزمنه غائرست كه ريم و زردآب از ان هميشه بيالايد و مولانا نفيس گفته كه اين لفظ را بر قرحهء اطلاق نكنند مگر وقتىكه بعيد العهد گردد و مدتى از وقت