تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
و احساس تصاعد ابخره و در حين احساس ابخره دريافتن حرقت لهات و خنك علامت كليه ويست و آنچه از ورم معده بود آثار اماس معده حسب هر خلط گواهى دهد و كذلك برسد و ماساريقا علامات ذرب دلالت كند و عظم طحال دليل طحالى و عدم نشانها مبداء نه عضو ديگر با وصف ورم فاحش شكم بىآفت معده شاهد مراقىست و علامات مشتركه بر اشتراك سبب گواه بود

مامومه

بسه ميم كه بعد اوّل الف و بعد ثانى واو و بعد ثالث هاء موقوفه است عبارت از شجه‌ايست كه در سر واقع شود و ما بين وى و جوهر دماغ غير از حجاب تنك باقى نماند و ويرا امّه نيز گويند چنانچه در باب الف معه ما فيه بوجهى گذشته كه وجه تسميهء آن بوضوح پيوسته فتذكر

مامير

بميم مفتوح و الف و ميم مكسور ثانى و تحتانى ساكنه و راء مهمله ثولولىست كه اندر گوشت فرورفته معكوس مدوّر الشكل ابيض اللون باشد و بالجملهء وى قسمى از ثولول منكوسه است و مر فى باب الثلثه فتذكر

مانيا

بفتح ميم و الف و كسر نون و فتح تحتانى و الف مقصوره بلغت يونانى جنون سبعىست و از خواص ويست كه صاحبش مانند دوگان هرچه يابد بشكند و بدرود هميشه قصد آن كند كه اندر مردم افتد و نظر او به نظر آدميان نماند بلكه مشابه به نظر دوگان باشد و بالجمله وى عام‌تر از داء الكلب‌ست چه داء الكلب را بجنون سبعى كذائى مخصوص دارند و ما سواى آن را باسم مانيا خوانند پس مانيا حسب لغت عام مطلق از داء الكلب و بحسب اصطلاح مباين ويست

فصل دوم در فوقانى

و فيه مرض واحد

متلاحمه

بضم اول و فتح ثانى و فتح لام و الف و كسر حاء مهمله و ميم مفتوحه و هاء موقوفه شجه‌ايست كه در گوشت سر افتد و تا سمحاق كه عبارت از غشا مجلل قحف‌ست نرسد و هرگاه تا بدان غشا رسد على ما مر فى محله تسمية للشىء باسم المحل سمحاق گويند و وجه تسميهء اين مرض بدين اسم كه ماخوذ از لحم‌ست مخفى نيست

فصل سوم در جيم

و فيه ايضا مرض واحد

مجل

بفتح اول و ثانى و سكون لام جدريست مر

فصل چهارم در خاء

معجمه و فيه ايضا مرض واحد

مخمصه

بفتح اول و سكون ثانى و فتح ميم دوم و صاد مهمله و هاء موقوفه لغة و اصطلاحا گرسنگى شديدست كه صاحب خود را مشرف بر هلاكت سازد

فصل پنجم در دال

مهمله و فيه ايضا مرض واحد

مدركات

بضم اول و سكون ثانى و كسر راء مهمله و فتح كاف و الف و فوقانى جمودست و مر بالتفصيل

فصل ششم در راء

مهمله و فيه ايضا مرض واحد

مرض كاهنى

پوشيده نماند كه كاهن آن را گويند كه بسبب اخبار ؟ ؟ ؟ رابعه از كائنات خبر دهد و مرض كاهنى عبارت از صرع‌ست و تسميهء آن بدان از انست كه كهنهء اين مرض را بكهنايا كه عبارت از ذكر عود صليب‌ست معالجه مىنمودند و طبرى و ؟ ؟ ؟ بهو الفرح گفته از آنكه از بعض مصروعين بطور كاهنان ظهور اشياء
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 283 | حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )