و عجيبه صورت بندد و كهانه و اخبار كائنات بمنصهء ظهور رسد بدين اسم موسوم ساختهاند انتباه پوشيده نماند كه تعريف مرض مطلق و بيان اقسام آن چون حاد و مزمن و عام و خاص و ما يناسبها از آنكه بنا بر زيادت بصيرت در مقدمه ذكر نموده در اينجا از بيان آن اعراض فرموده
فصل هفتم در سين
مهمله مشتمل بر دو مرض
مسامير
بميم و سين مهمله و الف و ميم ثانى و تحتانى و راء مهمله بر وزن مصابيح جمع مسمارست بمعنى ميخ آهن و مراد از مسامير اينجا ثالول كبار عظيمة الراس مستدق الاصلست كه ويرا بنا بر مناسبت شكلى مسمار مسمارى نيز گويند و در باب مثلثه مذكور شد
مسمارى
بكسر ميم و سكون سين مهمله و فتح ميم ثانى و الف و راء مهمله مكسوره و تحتانى ساكنه فلكىست و وجه تسميهء آن از تناسب و تشاكل وى با سر ميخ ظاهرست و اطلاق اين لفظ بر نوعى از ثاليل نيز آمده كما مر
فصل هشتم در ضاد
معجمه و در وى يك مرضست
مضيض
ميم و ضادين معجمتين كه فيما بينهما تحتانيست بر وزن امير در لغة بمعنى سوخته شدن از درد و مصيبت آمده و در اصطلاح اطبا عبارت از درديست كه در لثه باحكه يسيره بهر سبب كه باشد حادث شود و المناسبة لا يخفى
فصل نهم در طاء
مهمله مشتمل بر دو مرض
مطبقه
بضم اول و سكون ثانى و كسر موحده و فتح قاف و وقف هاء عبارة از حمى لازمهء خاصهء دمويه است و مر مفصلا فى الحميات و اسم موسوم ماخوذ از طبق بمعنى مطابقه است و المناسبة غير خفية
مطريطاوس
بميم و طاء و راء مهملتين و تحتانى و طاء مهمله ثانى و الف و واو و سين مهمله شطر الغبست و مر من غير مرة
فصل دهم در غين
معجمه و فيه مرض واحد
مغص
بفتح اول و سكون ثانى و صاد مهمله در لغت بمعنى درد روده و پيچش ناف آمده و در اصطلاح بعض اطبا وى عبارت از درد شكم و التواء امعا بىاحتباس فضله برازيه است كه احتباس فضله مختص باسم قولنجست كذا قال الايلاقى و سديد گاذرونى گفته كه وى درديست كه در امعاء عليا باشد و به حد قولنج نرسد و سمرقندى فيما بينهما به اين وجه فرق نموده كه مغص درد اكال لذاع در امعا باشد و قولنج درد ثقيل و مر تحقيقه فى القولنج و اطباء ديگر بر انند كه مغص عبارت از درد امعاست مطلق با قبض باشد يا باسهال در امعاء دقاق بود يا غلاظ پس اگر با زحير يا قولنج با سحج نبود مرض بود و الا عرض لازم يكى ازينها و عليه القرشى و اكثر المتاخرين هذا اكنون بايد دانست كه حدوثش از احتباس باد غليظ يا ثقل يابس يا بلغم شور در روده و انصباب صفرا بر امعا و استيلاء سوء مزاج حار ساذج بر روده و الزاق خلط خام در امعا و غرض آماس با تولد ديدان در انها دست دهد و نفخ و قراقر و تمدد بىثقل در شكم و بخروج باد انتفاع يافتن بر اول و تقدم تناول اغذيه يابسه