دم بمعنى خونست و لثه داميه آنست كه از لثه و گوشت بن دندان خون سائل شود و سببش ضعف قوت غاذيه لثه است
لثقه
بكسر اول و سكون ثانى و فتح قاف و وقف فوقانى قسميست از تب بلغمى و در حميات بنهجى ذكر يافته كه وجه تسميهء آن بدان نيز بوضوح پيوسته
لثغه
بضم اول و سكون ثانى و فتح غين معجمه و وقف هاء لغة و اصطلاحا عبارت از شكستگى زبانست بنهجى كه راء مهمله در ان عين مهمله يا لام گردد و سين مهمله تاء فوقانى و مولانا نفيس عليه الرحمة گفته كه گاهى لثغه در كاف باشد بدين وجه كه كاف جيم گردد و اين مرض خلقى رطوبىست و گاهى بعد امراض فالجيه و مائيه نيز حادث شود
فصل سوم در دال
مهمله و فيه مرض واحد
لدع
بفتح اول و سكون ثانى و عين معجمه لغة و اصطلاحا بمعنى گزيدن حشرات و مرادف لسعست و منه لذع العقرب و الحية و غيرهما كسام ابرص مثلا و صاحبش را ملذوع گويند
فصل چهارم در ذال
معجمه و فيه ايضا مرض واحد
لذع
بفتح اول و سكون ثانى و عين مهمله بطريق اشتراك لفظى گاهى بر سوختن بدن از آتش و گاهى بر احساس الم احتراقى كه از مادهء حاده يا از وضع ادويهء حاده لذاعه دست دهد اطلاق يابد
فصل پنجم در سين
مهمله و فيه ايضا مرض واحد
لسع
بفتح اوّل و سكون ثانى و عين مهمله مرادف لذعست و مر
فصل ششم در صاد
مهمله و فيه ايضا مرض واحد
لصغ الجلد
پوشيده نماند كه لصغ بفتح اول و سكون ثانى و غين معجمه در لغة بمعنى چسپيدن و خشك شدنست و جلد بالكسر پوست را گويند و لصغ الجلد آنست كه بسبب جفاف رطوبات و ذوبان گوشت پوست بدن خشك گردد و به استخوان بچسپد
فصل هفتم در طاء
مهمله مشتمل بر دو مرض
لطاء الصدغين
پوشيده نماند كه لطا بفتح اول و سكون ثانى و الف در لغت بمعنى چسپيده شدن و صدغ بالضم موضع ما بين چشم و گوش را گويند و لطاء الصدغين عبارت از لصغ و چسپيدن جلد اين موضع باستخوانست كما يقال لطاء الصّدغان
لطط
بلام مفتوحه و دو طاء مهمله كه اول اينان مفتوح و ثانى ساكنست لغة و اصطلاحا عبارت از سقرط اسنانست و بر تاكل دندان و گذاشتن آن بيخ خود را نيز اطلاق كنند و
الط
بر وزن احق لغتىست از ان
فصل هشتم در قاف
و فيه مرض واحد
لقوه
بفتح اول و بكسر وى نيز آمده و سكون ثانى و فتح واو و وقف هاء علتىست كه در عضلات رو افتد و از آن رو يك شق بسوى جهة غير طبيعى منجذب شود و از هيئة طبيعى بگردد و چشم و ابرو و پوست پيشانى و لبها كوز شود و جودت التقاء لبها و پلكها زوال پذيرد پس انسان از مكيدن عاجز شود و چون نفخه زند يا بزاق اندازد از يك جانب برآيد