تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
از خواص ويست كه اگر بىسبب ظاهرى دست دهد منذر به مرض خاصه به تب و غلبهء خون و بلغم بود

فصل هشتم در شين

معجمه و فيه مرض واحد

كشح

بفتح اول و ثانى و سكون حاء مهمله لغة و اصطلاحا درد پهلوست كه بلاورم باشد

فصل نهم در لام

مشتمل بر چهار مرض

كلال

بفتح اول و دو لام كه فيما بينهما الف واقع شده اصلا و عرفا ماندگى و آفت‌ست و بر خيرگى چشم نيز اطلاق يافته

كلف

بفتح اول و سكون ثانى و فا و بفتحتين نيز به نظر درآمده عبارت از تغير رنگ جلد بسوى سواد و حدوث آثار كمدة در ويست و اكثر عروض اين عارضه در چهره باشد و فرق در ان و بهق سياه آنست كه كلف ماسا و صاف بود بخلاف بهق كه در وى خشونت ما باشد و باشد كه فلوس در ان منقشر شوند و پوشيده نماند كه كلف در لغة بمعنى سياهى روى پا آمده فالمناسبة لا يخفى و از بعض كتب لغت ويرا بمعنى كنجد روى يعنى رنگ ميان سياهى و سرخى برد و ظاهر شود و نيز نوشته‌اند هذا اكنون بايد دانست كه سبب حدوث اين حادثه گاهى سودا باشد كه در معده جمع آيد و ابخره سوداويه از ان به جلد رو برآيد و گاهى تباه شدن خون ميان جلد و گوشت از اختلاط سودا و بروز ابخره آن به ظاهر جلد و فساد معده و مائل بخضرت و صفرت بودن لون كلف بر اول و حدوث علت در اكثر امر به صاحبان حميات سوداويه و زنان حوامل و محتبسة الطمث و بودن رنگ مرض سياه يا سرخ مائل بود بر ثانى دلالت كند

كلفه

بضم اول و سكون ثانى و فتح فاء و هاء موقوفه لغة و اصطلاحا عبارت از مرض و رنج و تغير طبيعت از حالة طبيعىست

كلم

بفتح اول و سكون ثانى و ميم اصلا و عرفا جرح‌ست و جمع آن كلوم بالضم و كلام بالكسرست

فصل دهم در ميم

مشتمل بر سه مرض

كمينه

بضم اول و فتح ثانى و سكون تحتانى و فتح نون و وقف هاء حمرتىست كه بعد زوال رمد در چشم باقيماند و همانا كه لفظ مذكور تصغير كمنه است كه بالاصطلاح اطلاق آن بر حمرت خاصه اشتهار يافته چه يكى از معانى كمنه على ما سيجيئ ان شاء اللّه تعالى حمرت چشم‌ست و اللّه اعلم

كمنه

بضم اول و سكون ثانى و فتح نون و وقف هاء باشتراك لفظى بر سه معنى اطلاق يابد يكى از ان حالتىست مانا برند يابس كه به چشم عارض شود و بنا بر ارتفاع ابخرهء سوداويه ضعف باصره در ان رو نمايد و رنگ طبقات چشم بحمرت گرايد و از خواص ويست كه چشم بلند و بطئة الحركة گردد و حكه شديد در ان كه بدون استعمال آب گرم آسايش نيابد عارض شود و صاحبش چنان دريابد كه گويا چشم وى نسبت بسابق بزرگ گشته و مبصرات را چنان احساس نمايد كه گويا در غبار و دخانست و اطبا ويرا از