تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
موقوفه در لغة بمعنى چيزيست كه منسوب به آب باشد چه ماء بتازى آب را گويند و الحاق تحتانى تنها يا معه فوقانى در محاوره تازيان براى نسبت آمده و فارسى وى آبى به تحتانى تازيست و در اصطلاح خاص اطبا مائيه عبارت از آبىست كه فيما بين ثرب و صفاق محتبس گردد چنانچه در استسقاء زقى يا در ميان خلل اعضا بند شود چنانچه در استسقا لحمى

ماشرا

بميم و الف و شين معجمه مكسوره و راء مهمله مفتوحه و الف در لغة سريانى اسم آماس‌ست مركب از خون و صفرا كه در موضعى از مواضع بدن عموما حادث شود و گاهى بر فلغمونى جوهر دماغ و شرائين و چهره و سر نيز اطلاق يابد صراح بهما صاحب الكامل و شيخ الرئيس آن را بر ورم صفراوى صرف كه در جگر حادث شود اطلاق كرده لكن در عرف خاص اطبا و عليه اكثر المتاخرين مخصوص بورميست كه از خون حاد مركب با صفرا درد رو نمايد و از خواص ويست كه با درد و ضربان و حمرت شديده رود انتفاح سر و گوش و بينى و رخساره و جبهه يار باشد

ماصّه

بميم و الف و صاد مهمله مشدده مفتوحه و هاء موقوفه مرضيست كه بصبيان عارض شود و وى آنست كه مويهاى چند در پشت انسان محاذى سناس فقار برويد و از خواص ويست كه تا آنها را از بيخ برنكنند طعام و شراب نيك بگوارد و اكثر كتب فن از ذكر علة مذكوره خاليست و همانا كه سبب ؟ ؟ ؟ ملدم گواريدن طعام و شراب اختلاط ابخره سوداويه مولده الشعر با وى باشد چون نتف شعر بمنصهء ظهور رسد بنا بر تفتيح مسام خروج ابخره مسطوره صورت بندد و علة عدم هضم از بيخ كنديده گردد و اللّه اعلم بالصّواب

ماليخوليا

بميم و الف و لام و نون و بعضى موضع نون تحتانى ثبت نموده اند و هو المشهور و خاء معجمه و واو و لام ثانى و تحتانى و الفست پوشيده نماند كه لام اول لفظ مذكور در اصل مفتوح‌ست و ثانى مكسور و المتعارف كسرهما شيخ الرئيس گفته هرگاه كه حدوث اين علة از سوداء غير محرقه باشد از قبيل تسميهء شى باسم سبب ويرا ماليخوليا گويند چه ماليخوليا بلغة يونانيان خلط اسودست و يوحنا ابن سرافيون گفته كه معنى وى فزع‌ست پس در اين هنگام تسميهء اين مرض باسم عرض لازم باشد چه فزع و ترس على ما سنبين ان شاء اللّه تعالى از لوازم وىست و بالجملهء وى عبارتست از تغير ظنون و افكار از مجرى طبعى بسوى خوف و فساد بنا بر مزاج سوداوى كه بسبب ظلمت و سواد به توحش و فزع روح دماغى پردازد چه روح على ما تقرر فى مقره جوهر نورانيست لهذا هنگام روية نور نفس را راحت و در حين ديدن ظلمت وحشت حاصل مىشود و تضاد و تضعيف مزاج سوء امر مزاج روح را نيز وجهىست در فزع و توحش آن و سبب كلى اين مرض آفت دماغ و سبب جزئى وى سودا طبيعى يا مره سوداست لهذا بايذاء مردم نباشد بخلاف جنون سبعى كه
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 278 | حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )