كه نفس را درگيرد فارسى آن اندوه است و تساعدهما اللغة
فصل ششم در زاء
معجمه و فيه مرض واحد
كزاز
بضم اول و زاء معجمه كه فيما بينهما الف واقع شده
كزازه
بالحاق ها لغتىست در ان باشتراك لفظى گاهى بر مطلق تمدد و گاهى بر تمدد خاص كه سببش برد مجمد رطوبيه بود داخلى باشد چون شرب افيون و آب شديد البرودت يا خارجى مانند مصادف برف و هواء سخت سرد و غوص در آب مفرط البرد اطلاق كنند پس لفظ كزاز بر تقدير اول قسمى از تشنج و بر تقدير ثانى مرادف تمدد و بر تقدير ثالث خاصتر از ان باشد و تسميهء اين علت باسم عرض لازمست چه كزاز در لغت بمعنى انقباض و يبسست و فارسى آن گرگست هذا اكنون بايد دانست كه حدوث اين علت بسبب انجماد رطوبات بارده در ميان ليفها و افتادن ماده در مبداء اعصاب و رسيدن الم بعصب و استيلاء يبوست بر ليفها و گرد آمدن ريح غليظ ممدد در انها و هرب عضله از اذيت حرق و جراحت بمنصهء ظهور رسد و علامات اين اسباب از مبحث تشنج جويند و آثار متقدمهء اين مرض صلابت عضلات قفا و پشت و اختلاج اندامها و خارش آن و گرانى زبان و بدشوارى فرو بردن اشربه و آب دهانست و از خواص خارش متقدمهء اين مرضست كه هرچند بخارند لذت نيابند و اماراتى كه پس از وقوع علة رو نمايد آنست كه چشم و روى صاحب كزاز قدامى بچهرهء صاحب خناق ماند و باشد كه چشمها زود نرود بر هم زند و چون امتلاء دماغ و عروق سر و تراكم مواد در ان به حدى رسد كه بضيق منافس انجامد رنگ سياه يا سبز گردد و گاه باشد كه بنا بر تمدد عضلات روى بيمار خندان نمايد و گاهى بسبب تمدد عضلهاى مثانه بول محتبس شود و گاهى تمدد مثانه به حدى رسد كه رگى از رگهاى آن بگسلد يا سر آن گشاده شود و بول الدم عارض گردد و گاهى از جهت غلبهء برودت قولنج بمنصهء ظهور رسد و گاه باشد كه اعصاب و عضلات چنان پيچيده شود كه عليل از جامهء خواب بيرون افتد و بيشتر اوقات بول صاحبش همچون آب گنگ باشد و خالى از درد خاصه فيما بين كتفين و بيخوابى نباشد
فصل هفتم در سين
مهمله مشتمل بر دو مرض
كسر
بفتح اوّل و سكون ثانى و راء مهمله در لغت بمعنى شكستن چيزى آمده و در اصطلاح اطبا مخصوص عظمى ست كه در ما دون قحف بتفرق اتصال به دو جزء يا باجزاء كبار واقع شود و از خواص ويست كه اگر عظم مبتر مىباشد بحاسهء بصر دريافت شود و گاهى بر سبيل مجاز اطلاق اين لفظ بر تفرق اتصال غضروفى كنند چنانچه در انكسار الاذن و هم در اثناء ذكر تفرق اتصال مطلق مذكور شد
كسل
بفتح اول و ثانى و سكون لام لغة و اصطلاحا ثقل و ماند كيست كه در اعضاء محسوس شود و