امراض ملتحمه شمردهاند و سببش تراكم ابخره سوداويه فاسد الكيفية ضعيف الحرارت زير طبقات چشمست و دوم از ان ثقليست در اجفان كه از احتباس رياح و ابخره غليظه در طبقات چشم پديد آيد و از خواص ويست كه چون صاحبش از خواب بيدار شود پندارد كه در هر دو چشم او ريگست يا خاك و تحليل اين رياح و ابخره در حالت يقظه بسبب گشادن و بستن چشم و نگريستن بجهات و اضواء باعث عدم لزوم اين مرض در بيداريست و بالجمله وى نزد اطبا از امراض اجفانست سوم آنست كه بسبب عدم انفجار قرحه قرنيه يا استحالهء ماده رمد بمده يا مستحيل گشتن فضله مندفعه از دماغ بنا بر شدت صداع بريم ريم پس قرنيه جمع آيد و مده مذكوره مختلفة الاحوال باشد گاهى موضعى قليل از قرنيه درگيرد و گاهى موضعى كثير و باشد كه مشتمل بر همگى سواد چشم باشد و بهروجه كه باشد از خواص ويست كه شكلا بظفره ماند و مرض مذكور از امراض قرنيه است و به اجتماع المدة تحت القرنيه و كمنة المده خلف القرنيه موسوم هذا اكنون بايد دانست كه لفظ مسطور از كمن و كمون بالضم كه بمعنى پنهان شدن آمده ماخوذست و از آنكه هر سه نوع خالى از كمون چيزى نيست بدين اسم موسوم شده و اللّه اعلم
فصل يازدهم در هاء
هوز و فيه مرض واحد
كهبة الدم
پوشيده نماند كه كهنه بضم اول و سكون ثانى و فتح موحده و وقف ها در لغة بمعنى رنگ سياه غبارگون آمده و به همين مناسبة اطبا لفظ كهبة الدم را بر غبرتى كه تحت چشم و چهره و غيرهما از مواضع ديگر از ضربه يا سقطه و مانند آن حادث شود اطلاق كنند مولانا نفيس رحمه اللّه گفته كه وى عبارت از سياه شدن خون زير پوستست بهر سبب كه باشد و ويرا خضرت و موت الدم نيز گويند چنانچه در باب خاء معجمه مذكور شد فتذكر
فصل دوازدهم در تحتانى
و فيه ايضا مرض واحد
كيموسيسو
بكاف و تحتانى و ميم و واو و سين مهمله و تحتانى ثانى و سين مهمله و واو ثانيين بيونانى وردينجست و سيجيئ ان شاء اللّه تعالى فى باب الواو
كيموسيس
بحذف واو دوم لغتيست در ان
باب اللام
و فيه عشر فصلا
فصل اول در الف
و فيه مرض واحد
لاواء
بفتح اول و الف مقصوره و فتح واو و الف ممدوده عبارت از صعوبت و سختىست از درد باشد يا از مكروه ديگر قال صاحب الشّرع سيّد الانام عليه و إله التحيه و السّلام من كان له ثلث بنات قصير على لاواء ؟ ؟ ؟ من كن له حجابا من النّار
فصل دوم در مثلثه
مشتمل بر سه مرض
لثه داميه
پوشيده نماند لثه بلام و مثلثه و هاء موقوفه على ما فى بحر الجواهر بر وزن عنبست و على ما هو المشهور و فى اكثر كتب اللغة بشد مثلثه و بالجمله عبارت از عمور اسنانست كه به فارسى ازك گويند و داميه بر وزن راميه ماخوذ از