دست دهد و مضرت آن ضعف بدن و احتباس شير در پستان و حموضت آن در ان و موت حرارت غريزى ثدى و ورم آنست
كثرة الاحتلام
مخفى نماند كه احتلام در لغت بمعنى خواب ديدن و جماع كردن در خواب بانزال منى بخوابست و بمعنى مطلق انزال آمده و بالجمله كثرت آن از كثرت منى و حدت و حرقت آن و استرخاء اوعيه منى بسبب استيلاء برودت و رطوبت و تشنج عضله و اوعيه و كثرت استماع سخن جماع و افراط فكر در ان دست دهد و وفور خروج منى و استواء قوام آن بر اول و صفرت لون منى و برآمدن آن بسوزش بر ثانى و آثار برودت و خروج منى بىانعاظ شديد بر ثالث و خروج آن بانعاظ تمام و تواتر قضيب بر رابع و تقدم سبب بر خامس دلالة كند انتباه گاه باشد كه گرده ضعيف شود و پيه آن از شدت حرارت شهوت يا از كثرت جماع گداخته شود و در خواب يا بيدارى سيلان نمايد و وى اگرچه بالحقيقة منى نيست ليكن بنا بر شدت مشابهت بر سبيل مسامحه ويرا از سيلان منى شمردهاند
كثرة السمن
پوشيده نماند كه سمن بالفتح بمعنى فربهىست و كثرت آن از ضد اسباب هزال كه ان شاء اللّه تعالى در باب هاء هوز مذكور خواهد شد بحصول مىانجامد و وجود سبب بر ان دلالة كند و بالجملهء مضرت آن حدوث ضيق النفس قتال بواسطهء امتلاء عروق و تجاويف و عروض غشى و سكته بنا بر ريختن ماده به فضاى دل و دماغ و خوف انشقاق عرق عظيم كه قائل الالتحام نباشد و بخروج خون همگى بدن و هلاكت بيمار انجامد و رو دادن قى و حمى و خفقان و امثال آن از جهت انضغاط عروق و عدم نفوذ هواى مروج و ترس پيدا شدن ذرب و اسهال و فالج و ديگر امراض رطوبى بسبب كثرت رطوبات و عدم تشخيص امراض قبل استحكام و قلة نفوذ دوا و عجز از مباشرت اعمال و عدم صبر برجوع و عطشست تنبيه از مضرات سمن مفرط عقمست اما در مرد سبب آن قلت نضج منى يا كثرت رطوبة يا عدم وصول قضيب تا فم رحم بسبب گرفتن گوشت اصل قضيب راست و در ان قلت نضج آن و عدم انزراق منى مرد بسوى رحم بنا بر مزاحمة ضرب و بر تقدم انزراق و علوق سقوط جنين بسبب ضغطه ثرب باعث عقم گردد
فصل چهارم در دال
مهمله و فيه مرض واحد
كدكد
به دو كاف مفتوحه و دو دال مهمله ساكنه لغة و . . .
اصطلاحا ورم صلب سوداوىست كه در جفن متولد شود و صنوبرى شكل مانا بدمل بود لهذا ويرا عامه دمل نيز گويند و فى الحقيقت قسمى از تحجرست و در اثناء ذكر تحجر اشارتى بدان رفته فتذكر
فصل پنجم در راء
مهمله مشتمل بر دو مرض
كرب
بفتح اول و ثانى و سكون موحده و به سكون ثانى نيز آمده
كربه
بضم اول و سكون ثانى و فتح موحده و هاء موقوفه عبارت از غمست