تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
غسالى باشد يا قيحى دموى باشد يا صفراوى صديدى باشد يا خاثرى دموى را ذوسنطارياى كبدى نامند و معنى ذوسنطاريا در باب ذال معجمه ذكر يافت و تسميه اين علت بنا بر قيام مريض براى وى از قبيل تسميهء ملزوم باسم لازم‌ست فاضل الاطبا جالينوس گويد قوم كثيرا را كه باسهال كبدى مريض بودند ديدم كه اطباء غير مهره اسهال معوى پنداشته از امر كبد غافل گشتند و مريضان رخت اقامه بدار القرار كشيدند پس طبيب را معرفت فرق فى ما بينهما لازم‌ست پوشيده نماند كه نابودن درد و بودن آن قدرى قليل در نواحى كبد گاهى و آمدن خون بادرار و فترات خاصهء آنجا كه سبب اسهال تفرق اتصال جگر نباشد و گاهيدن بدن يوما فيوما و نتن اخلاط مندفعه بنا بر حرارت و رطوبة جگر و خروج دم غسالى يا خون محض از ابتدا تا انتها و عدم خروج خراطه بىازمان علّت از لوازم اسهال كبديست بخلاف اسهال معوى كه با درد شديد بود و بىفترات و ادوار بود و هزال بدن در ان بىازمان مرض نبود و از جهت برودت امعا تا ماكل نه‌افتد چندان‌پذير نبود و درد روى ابتداء مرار آيد و بعد چندى خراطه و جرادة ظهور نمايد و از ان پس خون و اجسام غسالى خارج شود و پستر قيح و چرك هويدا گردد هذا خلاصه ما حرره المؤلف رح فى طب الاكبر فائده در بيان اقسام قيام كبدى مخفى نماند كه غسالى از ضعف جگر و عدم امتياز قوت در خون و مائية بود و مانند آبى بود كه در ان گوشت شسته باشند و سبب قيحى آنست كه دبيله كبد نضج كامل نيافته منفجر گردد و دموى تارة بنا بر امتلاء كبد از خون بواسطهء احتباس ترف معتاد و مندفع شدن وى بامعا بسبب تاذى آن و اخرى از جهت عدم انقسام خون باعضا و برامدن آن بر سبيل ترشح بجانب باب و از انجا بامعا بنا بر وقوع تفرق اتصال بسبب انفجار ورم گرم يا كثرت امتلا يا ضربه يا سقطه قويه و مانند آن دست دهد و تقدم امتلا و احتباس سيلان معتاد و گرانى دائم در نواحى جگر و عدم علامات خراش روده بر آن دلالة كند پس اگر سبب محض امتلا بىتفرق بود اسهال يا دوار باشد و الا بىحفظ ادوار و تقدم سبب بر ان نيز گواهى دهد و اسهال كبدى كه بسبب قطع عضو بزرگ يا ربط شديد بمنصهء ظهور رسد قريب به قسم اولست چه هرگاه كه عضو منقطع گردد يا زمانى شايسته بسته ماند غذا از ان بازماند و به حركت قهقرى بجگر درآيد پس بالضرور امتلا در جگر رو نمايد و جگر بنا بر تاذى خود بامعا مندفع سازد ليكن از خواص ويست كه به طول زمانه بنا بر سير گشتن اعضاء مجاوره عضو مقطوع از غذا و كم گشتن اشتها منقطع گردد و صفراوى بسبب كثرت صفرا و قوت