تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
سواى جانورانى مذكور كه دائم الحركت باشد پس به اين مناسبت ويرا بدين اسم موسوم ساخته‌اند و بعضى گفته كه قطرب نام نيز قبيح‌ترين غولهاست و المناسبة لا يخفى و شريف اوريسى مىنويسد كه قطرب اسم كرم شب‌تابست كه شبانه مثل شعلهء آتش روشن شود پس بنا بر ظهور صاحب اين علت به شب بدين نام ناميده‌اند

فصل دهم در عين

مهمله و فيه ايضا مرض واحد

قعس

بفتح اول و ثانى و سين مهمله لغة و اصطلاحا برآمدن سينه و درآمدن به پشت ضد حدبه است و پوشيده نماند كه على ما هو التحقيق و مر فى الحدبة قعس قسميست از حدبه نه ضد آن مگر آنكه گفته شود كه چون حدبه را على الاطلاق اطلاق كنند مراد از ان حدبة المؤخر باشد و شك نيست كه قعس صدبة المؤخرست فافهم

فصل يازدهم در لام

مشتمل بر هشت مرض

قلاع

بضم اول و فتح ثانى و الف و عين مهمله شرات و قروح‌ست كه در جلد دهان و زبان ظاهر شود و نوعى از آنكه غائر باشد على ما هو راى الجمهور بآكلة الفم و قروح خبيثه آن موسوم گردد اما فاضل الاطبا جالينوس مطلق قرحه دهان را غائص باشد يا غير غائص قلاع گويند هذا اكنون بايد دانست كه انتشار و اتساع قرحه دهان گاهى به نهجى بود كه همگى دهن را فراگيرد و باشد كه تا طبقهء داخلى متجاوز گردد و بمرى و معده برسد و بالجملهء حدوث اين علة از خون و بلغم مالح و سوداء محترق صورت بندد و بآثار خاصهء هر خلط كه بارها ذكر يافت بوضوح پيوندد

قلاع الاذن

شقاقيست كه در بيخ هر دو گوش بسبب انصباب ماده حاده عارض شود و از خواص ويست كه بمده و ماء اصفر مترشح بود و حدوث اين علة بنا بر سستى جلد به اطفال بيشتر افتد و شقاق الاذن و جراحت الاذن نيز از اسامى ويست

قلح

بفتح اول و ثانى و سكون حاء مهمله

قلاح

بالفتح باضافة الف در ثالث لغتىست كه در ان عبارت از صفرت و وسخ و چرك دندان‌ست و تساعده اللغة

قلق

بفتح اول و ثانى و سكون قاف دوم لغة و اصطلاحا حالتيست كه موجب سرعة انتقال آدمى از هيئت بهيئت ديگر گردد و فارسى وى بىآراميست

قلق معدى

آنست كه كرب و اضطراب در معده پديد آيد و از آن رو عليل غم و اندوه دريابد و چنان گردد كه گويا در خاكستر گرم‌ست و از شكلى بشكلى همى گردد هذا اكنون بايد دانست كه علة مولدهء اين علة گاهى صفرا باشد كه اندر معده تولد كند يا از جگر بر ان ريزد و هو الاكثر و گاهى ماده سرد كه متكيف بكيفيت رديه چون ملوحة و حموضت و بورقيت و عفونت بود و آثار حرارت معده بر اول و امارات سوء مزاج بارد آن بر ثانى دلالت كند و پوشيده نماند كه مادهء اين مرض اگر غائص و فرورفته در جرم معده باشد تهوع دائم لازم بود و بر تقدير اجتماع