تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
از جوف غليظ باشد يا غير غليظ بسوى كيس بعظم گرايد و

قرو لحمى

ماخوذ از همين‌ست لكن در قرو لحمى على ما ذكره السمرقندى و مر فى الفتق غلظ جسم نازل شرطست و شيخ الرئيس غلظ و صلابة صفين را كه از ورم و سمن بهم رسد اوره لحمى و قرو لحمى گويند و صاحب كامل قرو لحمى را به نبات گوشت در اجسام محيط اثنين مخصوص دارد و درين هنگام بآماس صفن جاسى بلكه متحجره و باوجاع رديه يار باشد

قرو الدوالى

دوالى الصفن‌ست و مر فى الدوالى

فصل هفتم در شين

معجمه مشتمل بر دو مرض

قشعريره

بفتح اول و سكون ثانى و فتح عين مهمله و كسر راء مهمله و سكون تحتانى و فتح راء مهمله ثانى و وقف هاء حالتىست كه دريابد انسان بدان اختلاف در سردى و نخس در جلد و عضل و تقدم تكسر از خواص ويست و فارسى آن فراشاست و سببش مرور مواد لطيفه و ابخره بر اعصاب و عضلات

قشفه

بفتح اول و ثانى و فاء و وقف ها حرقة پوست از حرارت آفتاب و خشونت ويست و منه رجل مقشف اى تارك للنظافة و الشرقة

فصل هشتم در ضاد

معجمه و فيه مرض واحد

قضافه

بفتح اول و ثانى و الف و فتح فا و فوقانى موقوفه لغة و اصطلاحا هزال مفرطست و صاحبش قضيف بر وزن امير و قضاف بر وزن هزال گويند

فصل نهم در طاء

مهمله و فيه مرض واحد

قطرب

بقاف و طاء و راء مهملتين و موحده بر وزن قنفد نوعيست از ماليخوليا كه حركات صاحبش سريع و مختلف و بلانظام باشد و از خواص ويست كه مبتلا بدين بلا گاهى پوشيده شود و گاهى ظاهر گردد و بغايت ترش‌رو بود و بر يك جاى زياده از يك ساعت قرار نگيرد و پيوسته مترودانه و بيهودانه بگردد و ازينجاست كه گاهى بر ساقين وى قرحه پديد آيد كه باندمال نگرايد و از آنكه از مردم بترسد و گمان برد كه در قصد كشتن من ؟ ؟ ؟ ند روزانه در مقابر و مواضع ويران ماند و شبانه برون آيد و پايهاى وى بنا بر شبگردى و ملاقات سنگ و خار تمام خراشيده باشد و باشد كه از مردم ترسان نباشد لكن بغاية زردرنگ و متاسف و خشك‌زبان و مفرط الحرارة باشد و احيانا بسبب شدت ترشروى بر مردم حمله كند و در صحرا چهارپايه مانند چهارپايانه بهر چهار دست و پا هر چهار طرف بگردد و تسميهء مرض مذكور باسم مسطور از انست كه قطرب در اصل نام جانوريست صغير پشه‌مانند كه بر شراب بحركات مختلفه سريعه بلانظام متحرك بود و هر ساعة غوطه زند پس ظاهر شود هذا ما قاله الشيخ و بعضى در وجهء تسميه گفته‌اند كه قطرب گرگ ريزه‌مو را گويند و از آنكه صاحب اين علت بر مردم چون گرگ حمله كند و بهيئت چارپا مىگردد بدين اسم موسوم شده و ازينجاست كه ويرا تذيب و علة الذيب نامند چه ذيب بتازى گرگ‌ست و بعضى گفته‌اند كه قطرب دويبه ديگرست