از جوف غليظ باشد يا غير غليظ بسوى كيس بعظم گرايد و
قرو لحمى
ماخوذ از همينست لكن در قرو لحمى على ما ذكره السمرقندى و مر فى الفتق غلظ جسم نازل شرطست و شيخ الرئيس غلظ و صلابة صفين را كه از ورم و سمن بهم رسد اوره لحمى و قرو لحمى گويند و صاحب كامل قرو لحمى را به نبات گوشت در اجسام محيط اثنين مخصوص دارد و درين هنگام بآماس صفن جاسى بلكه متحجره و باوجاع رديه يار باشد
قرو الدوالى
دوالى الصفنست و مر فى الدوالى
فصل هفتم در شين
معجمه مشتمل بر دو مرض
قشعريره
بفتح اول و سكون ثانى و فتح عين مهمله و كسر راء مهمله و سكون تحتانى و فتح راء مهمله ثانى و وقف هاء حالتىست كه دريابد انسان بدان اختلاف در سردى و نخس در جلد و عضل و تقدم تكسر از خواص ويست و فارسى آن فراشاست و سببش مرور مواد لطيفه و ابخره بر اعصاب و عضلات
قشفه
بفتح اول و ثانى و فاء و وقف ها حرقة پوست از حرارت آفتاب و خشونت ويست و منه رجل مقشف اى تارك للنظافة و الشرقة
فصل هشتم در ضاد
معجمه و فيه مرض واحد
قضافه
بفتح اول و ثانى و الف و فتح فا و فوقانى موقوفه لغة و اصطلاحا هزال مفرطست و صاحبش قضيف بر وزن امير و قضاف بر وزن هزال گويند
فصل نهم در طاء
مهمله و فيه مرض واحد
قطرب
بقاف و طاء و راء مهملتين و موحده بر وزن قنفد نوعيست از ماليخوليا كه حركات صاحبش سريع و مختلف و بلانظام باشد و از خواص ويست كه مبتلا بدين بلا گاهى پوشيده شود و گاهى ظاهر گردد و بغايت ترشرو بود و بر يك جاى زياده از يك ساعت قرار نگيرد و پيوسته مترودانه و بيهودانه بگردد و ازينجاست كه گاهى بر ساقين وى قرحه پديد آيد كه باندمال نگرايد و از آنكه از مردم بترسد و گمان برد كه در قصد كشتن من ؟ ؟ ؟ ند روزانه در مقابر و مواضع ويران ماند و شبانه برون آيد و پايهاى وى بنا بر شبگردى و ملاقات سنگ و خار تمام خراشيده باشد و باشد كه از مردم ترسان نباشد لكن بغاية زردرنگ و متاسف و خشكزبان و مفرط الحرارة باشد و احيانا بسبب شدت ترشروى بر مردم حمله كند و در صحرا چهارپايه مانند چهارپايانه بهر چهار دست و پا هر چهار طرف بگردد و تسميهء مرض مذكور باسم مسطور از انست كه قطرب در اصل نام جانوريست صغير پشهمانند كه بر شراب بحركات مختلفه سريعه بلانظام متحرك بود و هر ساعة غوطه زند پس ظاهر شود هذا ما قاله الشيخ و بعضى در وجهء تسميه گفتهاند كه قطرب گرگ ريزهمو را گويند و از آنكه صاحب اين علت بر مردم چون گرگ حمله كند و بهيئت چارپا مىگردد بدين اسم موسوم شده و ازينجاست كه ويرا تذيب و علة الذيب نامند چه ذيب بتازى گرگست و بعضى گفتهاند كه قطرب دويبه ديگرست