سه مرض
قوبا
بضم اول و سكون ثانى و فتح موحده و الف لفظ تازيست و جمع وى قوابى بر وزن جوارى آمده و به فارسى ويرا كريون گويند و وى خشونتىست كه در ظاهر جلد حادث شود و بىدرد بود و رنگ او حسب ماده گاهى مائل بحمرت و گاهى ضارب سواد باشد و از خواص ويست كه مدور مانا به دائره بود و پوستهاى فلسمانند از ان ريزد و بسا باشد كه با وى حكه باشد و باشد كه بنا بر خباثت ماده ساعى باشد و زردآب عفن شديد اللذع كه اعضاء مجاوره را فاسد و متقرح سازد از ان بيالايد و بالجملهء اين علت مختلف الاحوال مىباشد گاهى زود گذرد و گاهى مزمن گردد و تارة واقف شود و اخرى بباعى و مرة به گوشت اصلا سراية نكند و يك مرتبه اندكى تاثير در گوشت كند و در بعض اوقات اثر در گوشت نمايد و سرخرنگ كه در ظاهر پوست باشد زودتر علاج پذيرد و اسود اللون كه بسيار غائر بود و ؟ ؟ ؟ به زير هذا اكنون بايد دانست كه قوباء متقسر را على ما مر فى باب الموحدة گاهى بر برص اسود نيز اطلاق كنند و كثرت ظهور وى در بدن منذر بجذام نعوذ بالله منه و من سائر الاسقامست و پوشيده نماند كه قوبا گاهى در دماغ پديد آيد و علاماتش قريب بامارات حمرة دماغ باشد و حكه دماغ از لوازم ويست
قولنج
بضم اول و سكون ثانى و فتح لام و سكون نون و جيم مرضيست مولم كه در امعاء غلاظ عارض شود و محيهء طبع با وى متعسر يا متعذر بود و باشد كه بنا بر شدت سبب لقوه گرايد و بقتل رساند بخلاف صداع كه هرچند قوى بود اما هلاك نكند و لفظ قولنج على ما نقل عن البعض مشتق از اسم قولونست لهذا شيخ الرئيس گفته كه قولنج حقيقى همانست كه در معاء قولون متولد شود و بعضى گفتهاند كه تسميه معاء مذكور باسم مسطور بنا بر آنست كه علة قولنج در ان بيشتر افتد و اللّه اعلم و پوشيده نماند كه مولانا سمرقندى عليه الرحمة ايلاوس را نوعى از قولنج نوشته و شارح رح گفته كه مصنف بنا بر شدت مشابهة ويرا از انواع قولنج شمرده و الادى فى الحقيقة مباين قولنج و قسم ويست چه قولنج در امعاء غلاظ افتد و وى در امعا دقاق و مؤلف قدّس سرّه مىگويد كه قيد امعاء بغلاظ در اينجا بنا بر كثرة وقوع قولنج در آنها و از جهة مخصوص گشتن اين مرض باسم ايلاوس در حين وقوع آن در امعاء دقاقست پس قولنج عام باشد و ايلاوس خاص و آنكه بعضى هر دو را قسيم يكديگر گفتهاند صحيح نيست انتهى محصلهما و مخفى نيست كه با وجود عدم تقيد امعا بقيد غلاظ و تفريح نوعيه ايلاوس ارتكاب تجوز تكلفست و كذلك با وصف تقيد مرتكب خلاف ؟ ؟ ؟ ستادر شدن بىضرورت داعيه تعسف لكن اين قدر هست كه نظر بر اسم قولنج كه ماخوذ از قولونست قطع نظر از تقيد و عدم تقيد بودن ايلاوس نوع تشبيهى قولنج و هم نوع تحقيقى آن احتمال دارد فافهم