تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
اندمال قروح عسير الاندمال على الاطلاق قلت خون بدن يا فساد آن و سوء مزاج عضو متقرح حار باشد يا بارد رطب بود يا يابس و بودن گوشت پارهء سخت بر كنارهء قرحه يا اندرون آن و فاسد شدن استخوان در قعر قرحه و استحالهء خون و اصل بقرحه بصديد بنا بر فساد و عفونة و ترهل موضع متقرحه و پيوسته‌تر بودن قرحه بنا بر بودن عرق عظيم در ان و موافق نيفتادن ادويهء مدمله بمزاج قرحه و هميشه رسيدن ماده بر قرحه بنا بر امتلاء بدن‌ست و لاغرى و صفرت بدن و خشكى قرحه و حوالى آن بىورم و حمرت بر قلت خون و فساد لون سحنه برصاصية بر تقدير تغير مزاج جگر و بكمودت در صورت فساد مزاج سپرز بر فساد آن و حمرت و حرقت قرحه و شدت درد آن بر سوء مزاج حار و كمودت رنگ و عدم آثار حرارت بر بارد و نرمى گوشت و كثرت زرداب بر رطب و يبوست و قلة چرك بر يابس و دريافت شدن بحس بصر يا به محس بر بودن گوشت پاره صلب در ان و حسب ظاهر تغير شدن قرحه گاهى و باز عود نمودن بر گنده شدن استخوان و سياهى لون و سرعة سرايت باعضا مجاوره بر استحاله خون و اصل بقرحه بصديد و سريع الانفجار بودن بر ترهل موضع و مهارت طبيب بعلم تشريح بر ترطيب عرق عظيم و مندمل ناشدن قرحه بر رسيدن مدد ماده دلالة كند

قروح ساعيه

پوشيده نماند كه ساعيه بسين مهمله و الف و عين مهمله و تحتانى و هاء بر وزن داعيه بمعنى دونده است چه سعى بالفتح در لغة بمعنى دويدن آمده و قروح ساعيه عبارت از قروح كبار متسع دائم‌الترشحست و خشك‌ريشه بزرگ نيارد و از خواص ويست كه چون زردآب اين به گوشت جلد صحيح رسد آن را نيز فاسد سازد و بنا بر شدت عفونة از لوازم اين قرحه است كه بسبب قوة سبب و وصول ابخره بدل باشد كه خفقان آرد و در اين هنگام ويرا بلخيه گويند چنانچه در اثناء ذكر بلخيه اشارتى بدان رفته فتذكر

قرفس

بفتح اول و سكون ثانى و قاف و بعضى موضع قاف فا ثبت نموده‌اند و شين معجمه گوشت پاره‌ايست قضيب مانند كه در فم رحم تولد نمايد و از خواص ويست كه در تابستان طويل گردد و در زمستان بقصير گرايد هذا اكنون بايد دانست كه طول نظر كه در اثناء ذكر رتق بيان يافت بعيد نيست كه مرادف مرض مذكور باشد لكن تعبير آن به لحم ثابت فى فم الرحم از ترادف رتق‌ست چه طول نظر على ما حره صاحب الزخيره عبارت از درازى نظر يعنى فزونى فرج‌ست لكن المقام خطابى فتامل

قرن

بفتح اول و سكون ثانى و نون در لغة على ما مر فى القرون بمعنى شاخ آمده و در عرف اطبا عبارت از چيزى عصبىست كه در فرج مانا بدندان رو نمايد و از وطى مانع آيد و صاحبه‌اش را قرنا بر وزن رتقا گويند و المناسبة لا يخفى

قرو

بفتح اول و سكون ثانى و واو آنست كه جلد انثيين بنا بر نزول چيزى