سر اكثر امراض و فساد آن باعث فساد همگى جسد كما قال صاحب الشرع سيد الانام عليه و آله الصلواة و السّلام المعدة حوض الجسد اذا صلحت صلح الجسد كله و اذا فسدت فسد الجسد كله اگر وجه تسميهء آن بدان سازند بعيد نيست
فصل پنجم در ذال
معجمه مشتمل بر دو مرض
قذى
اول و سكون ثانى و تحتانى لغة و اصطلاحا عبارت از افتادن جسم غريب چون خاك و خاشاك در چشمست و بفتحتين از چيزى كه در چشم افتد هذا اكنون بايد دانست كه در بعض نسخ بحر الجواهر قذى بفتحتين بمعنى مسطوره و قذاه بالفتح و بالف و فوقانى بمعنى ما يقع فى العين مفهوم مىشود و اللّه اعلم بالصواب و پوشيده نماند كه جريان اشك و خدشه چشم بعد ملاقات غبار و باد وجود عدم تقدم آشوب دليل اين مرضست فائده باشد كه حيوانى پشهمانند بلكه كوچكتر از ان كه دو جناح باريك دارد در چشم افتد و بر حدقهء آويزد و بمكد و از ان رو حمرة چشم و درد شديد اللذع بهم رسد
قذف القلب
پوشيده نماند كه قذف بفتح اول و سكون ثانى و فا در لغت بمعنى قى كردن و انداختن سنگ و مانند آن آمده و قذف القلب حسب عرف اطبا علتىست كه با وى انسان چنان دريابد كه گويا قلب او از سينهء بقذف خارج مىشود و به يظهر وجه التسميه و پوشيده نماند كه علت مولده اين علة سوء مزاج حار دموى يا صفراويست كه بدل عارض شود و دفعا للموذى قلب به حركت شديده گرايد و از آن رو حالة مسطوره رو نمايد و حمرة يا صفرة رو هنگام رو نمودن علة دليل خاص خصوصية ماده موجبه است
فصل ششم در راء
مهمله مشتمل بر سيزده مرض
قرانيطس
بقاف و راء مهمله و الف و نون و تحتانى و طا و سين مهملتين لفظ يونانى بمعنى هذيانست و يونانيان ويرا بر سرسام گرم تيز صفراوى باشد يا دموى قطع نظر از قيد خالص و غير خالص اطلاق كنند اما متاخرين كما مر اليه الاشارة فى السرسام صفراوى را بنا بر شدة حدة قرانيطس خالص و دموى را قرانيطس على الاطلاق بىقيد خالص گويند و پوشيده نماند كه مؤلف عليه الرحمه در اين مقام بخلاف ما قال فى السرسام گفته كه قرانيطس سرسام دموى و صفراويست و وى يا خالص بود يا غير خالص و مخفى نيست كه قرانيطس غير خالص را احدى از اطبا ذكر ننموده مگر آنكه مراد از ان قرانيطس بىقيد خالص باشد يعنى قرانيطس يا خالص بود يعنى صفراوى يا غير خالص بمعنى آنكه قيد خالص در ان نباشد يعنى دموى باشد يا آنكه در اينجا حسب محاورهء اهل يونان اين لفظ را بر سرسام حار مطلق اطلاق نموده گفت كه وى گاهى خالص بىتركيب خلط ديگر و گاهى غير خالص بامتزاج خلط آخر باشد لكن لا يخفى ما فيه فتامل و بالجمله تسميهء اين علة بدين اسم يا بنا بر آنست كه به قرنيطس كه بحذف الف از اسم اين مرض بيونانى بمعنى ذهنست