تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
باشد و از خواص ويست كه چون ازدياد پذيرد مورث بغشى و سوء فكر گردد

فصل هژدهم در ميم

مشتمل بر دو مرض

عمش

بفتح اول و ثانى و سكون شين معجمه لغة و اصطلاحا عبارت از ضعف بصر و بسيلان دموع على الدوام بلاسبب ظاهريست و صاحبش را اعمش گويند بر وزن اخفش

عمى

بفتح اول و ثانى و الف مقصوره عبارت از بطلان فعل حاسهء بصر و كور شدن انسانست و صاحب ويرا اعمى بر وزن اخفى و صاحبه آن را عميا بر وزن غشيا گويند و جمع اول اعامى بر وزن لوانى و جمع ثانى عمى بر وزن قرى آمده

فصل نوزدهم در نون

و فيه مرض واحد

عنبى

بكسر اول و فتح ثانى و كسر موحده و سكون تحتانى آنست كه هنگام انخراق قرينهء بسبب قرحه يا بشره عنبيه به قدر عنب كه بتازى انگورست خارج شود و لذا سمى به و مرض ذكور مشهور بمورسرج و قسمى از انست و مورسرج ان شاء اللّه العليم در باب ميم مفصل مذكور خواهد شد

فصل بستم در تحتانى

و فيه ايضا مرض واحد

عيّار

بفتح اول و شد تحتانى و مد الف درد بىدرمان ست يقال داء عياء امى صعب لا دواء له

باب الغين المعجمة

و فيه ثلثة عشر فصلا

فصل اول در الف

و فيه مرض واحد

غانغرايا

بفتح اول و الف و نون و غين معجمه ثانى و راء مهمله و الف ثانى و تحتانى و الف ثالث بيونانى ورميست كه از مادهء رديه خبيثه دست دهد و از شان ويست در هر عضو كه افتد ويرا فاسد سازد اما بموت عضو نه‌انجامد چه در حين استحكام وى بحيثيتى كه حس عضو باطل كند شقاقلوس گويند و ازينجاست كه جمهور ويرا مقدمهء شقاقلوس گفته‌اند اگرچه فاضل الاطبا جالينوس هر دو را مرادف مىداند چنانچه در اثناء ذكر شقاقلوس اشارتى بدان رفته فتذكر و پوشيده نماند كه غانغرايا و شقاقلوس را بر نوعى از سرسام كه در ان تجويف و شرائين دماغ از خون غليظ متورم شوند نيز اطلاق كنند كما مر اليه الاشارة فى السرسام

فصل دوم در موحده

و فيه ايضا مرض واحد

غبّ

بكسر اول و شد ثانى حمى صفراويست و مر تحقيقه فى الحميات

فصل سوم در مثلثه

مشتمل بر دو مرض

غثى

بفتح اول و سكون ثانى و تحتانى حالتىست مر معده را كه باعث بر قى و تهوع باشد و منش گشتن و طبيعة برهم زدن عبارة از ويست و وى چون دائم بود بر تقلب النفس موسوم گردد و سبب حدوثش اجتماع ماده در خمل معده بود و از آنكه مفصلا در تقلب النفس بيان يافته اينجا بر همين قدر اكتفا رفت

غثيان

بفتح اول و سكون ثانى و بفتحتين نيز آمده و الف و نون غشىست

فصل چهارم در دال

مهمله مشتمل بر دو مرض

غدّ

بدال مهمله مشدده سيلان خون از عضو با وجود عدم انقطاع ويست